بنابراين برگرديد . امام عليه السّلام نپذيرفت و فرمود : اين نامهها و بيعت آنان است .
راوى گويد : ابن عمر با علاقه امام عليه السّلام را در آغوش گرفت و گفت : تو را به خدا مىسپارم اى شهيد ! [ 285 ] - 110 - امام حسين عليه السّلام چون از مكّه رهسپار كوفه شد گذرش به مدينه افتاد و نزد قبر جدّ خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمده ، آن را در آغوش گرفت و سخت گريست . سپس چشمانش را خواب ربود . در خواب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديد كه مىفرمود : فرزندم ! عجله كن ! عجله كن ! بشتاب ! بشتاب ! كه مادر و پدر و برادرت حسن عليه السّلام و جدّهات خديجه كبرى همه مشتاق تواند به سوى ما بشتاب ! امام عليه السّلام در حالى كه شوق ديدار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را فرا گرفته بود گريان و اندوهگين از خواب بيدار شد و نزد برادر خود محمّد بن حنفيّه كه بيمار بود آمده خواب خود را بازگو كرد و گريست . پرسيد : برادر جان ! چه مىكنى ؟
فرمود : « مىخواهم رهسپار عراق شوم ، زيرا بر پسر عم خود مسلم بن عقيل نگرانم » « 1 » .
محمّد حنفيّه عرض كرد : تو را به حقّ جدّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله سوگند از حرم جدّ خود پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله جدا مشو كه در اينجا ياران فراوان دارى .
فرمود : « از رفتن به عراق ناگزيرم » « 2 » .
محمّد حنفيّه عرض كرد : به خدا فراق تو اندوهگينم مىسازد و اگر اين بيمارى سخت را نداشتم با تو همراه مىشدم ، به خدا ( چنان ناتوانم كه ) نمىتوانم قبضهء شمشير و گره نيزهام را بگيرم . من پس از تو ديگر شادى ندارم . سپس سخت گريست تا بيهوش شد چون به هوش آمد عرض كرد : برادر جان ! تو را به خدا مىسپارم اى شهيد مظلوم ! و امام عليه السّلام با او خدا حافظى كرد و از مدينه رهسپار شد .
در بيشتر نوشتههاى تاريخى آمده كه امام عليه السّلام از مكّه به كوفه رهسپار شد و به مدينه بازنگشت و پس از مكّه اوّلين منزلگاهى كه بر آن گذشت ، منزل تنعيم بود .
[ 286 ] - 111 - سپس رهسپار شد تا به منزل تنعيم رسيد در آنجا كاروانى را ديد كه از يمن آمده و
هامش
( 1 ) اريد الرّحيل الى العراق ، فانّي على قلق من اجل ابن عمّي مسلم بن عقيل .
( 2 ) لا بدّ من العراق .