امّا بعد ؛ تو را به خدا سوگند مىدهم از مكّه خارج مشو كه من نگرانم خود و خاندانت كشته شويد . و اگر تو - كه روح هدايت و امير مؤمنانى - كشته شوى بيم آن دارم كه نور زمين خاموش گردد . پس در سفر به عراق شتاب نفرما من از يزيد و همهء خاندان بنى اميّه براى جان و مال و فرزندان و خاندانت امان مىگيرم و السلام .
امام عليه السّلام در پاسخ او نوشت : « امّا بعد ؛ نامهء تو به دستم رسيد و از مضمون آن آگاه شدم .
تو را خبر مىدهم كه : در رؤيا جدّ خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديدم كه به من فرمانى داد و من از پى بىآن فرمانم ، خواه به سودم باشد و يا به زيان .
پسر عمو ! به خدا سوگند اگر در آشيانهء بومى نيز باشم آنان مرا بيرون آورند و بكشند .
آنان همچون يهود كه بر ( روز ) شنبه ستم كردند بر من ستم مىكنند . و السلام » « 1 » .
ابن قرّه گويد : امام عليه السّلام فرمود : « به خدا سوگند آنان همچون بنى اسرائيل كه در شنبه ستم كردند ، بر من ستم خواهند كرد » « 2 » .
[ 281 ] - 106 - ابن عساكر نامهء عبد اللّه بن جعفر را آورده و گويد : حسين عليه السّلام در پاسخ او نوشته « من خوابى ديدهام كه در آن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به من فرمانى داد و من در امتثال فرمان او روانم و كسى را از آن آگاه نكنم تا به ديدار عمل خود درآيم » « 3 » .
[ 282 ] - 107 - عبد اللّه بن جعفر نزد عمرو بن سعيد - كه از جانب يزيد فرماندار مكّه بود - آمده با او به سخن پرداخت و گفت : نامهاى به حسين عليه السّلام بنويس و در آن امان به او داده به نيكى و پيوندش اميدوار كن و به او اطمينان بده و بخواه كه ( به مكّه ) برگردد و نامه را با برادر خود
هامش
( 1 ) أمّا بعد ! فإنّ كتابك ورد عليّ فقرأته و فهمت ما ذكرت ، و أعلمك أنّي رأيت جدّي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في منامي فخبّرني بأمر و أنا ماض له ، لي كان أو عليّ ، و اللّه يا ابن عمّي لو كنت في جحر هامّة من هوامّ الأرض لاستخرجوني و يقتلوني ؛ و اللّه يا ابن عمّي ليعتدنّ عليّ كما اعتدت اليهود على السّبت و السّلام .
( 2 ) و اللّه ليعتدنّ عليّ كما اعتدت بنو إسرائيل في السّبت .
( 3 ) انّي رأيت رؤيا و رأيت فيها رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و امرني بامر انا ماض له و لست بمخبر بها احدا حتّى الاقي عملى .