بحير بن ريسان حميرى آن را - كه لباسهاى سرخ رنگ و فاخر را حمل مىكرد - براى يزيد بن معاويهء گسيل داشته بود . حضرت بار آنها را گرفت ( زيرا حكم امور مسلمين با امام زمان است و او احقّ به تصرّف است ) .
سپس به كاروانيان فرمود : « شما را مجبور نمىكنم . هر كه دوست دارد با ما به عراق آيد تمام كرايهء او را داده به او احسان مىكنيم و هر كه مىخواهد از همين جا جدا شود تا اين مقدار راه كرايهء او را مىدهيم » « 1 » .
پس هر كه رفت تمام حقّ او را پرداخت و هر كه با او رهسپار عراق شد كرايه و لباسش بخشيد .
منزل صفاح
[ 287 ] - 112 - سپس رهسپار شد تا به منزل صفاح رسيد . از فرزدق نقل شده كه گفت : در سال شصت هجرى با مادرم به حجّ رفتم . شتر مادر خود را مىراندم . چون به حرم در آمدم بيرون مكّه حسين عليه السّلام را با « آرايش نظامى و ) شمشيرها و سپرها ديدم ، پرسيدم : اين قطار [ شتران ] از كيست ؟ گفتند : از حسين بن على عليه السّلام . نزد او رفته سلام كردم ، گفتم : خدا خواسته و آرزوى تو را بر آورد ، اى فرزند رسول خدا پدر و مادرم فدايت باد ، چه با شتاب حجّ خود را انجام دادى ؟ ! فرمود : « اگر شتاب نمىكردم دستگير مىشدم » « 2 » .
سپس فرمود : « تو كيستى » ؟ « 3 » عرض كردم : مردى از عرب ، به خدا او بيش از اين در شناسايى من نكوشيد .
هامش
( 1 ) لا اكرهكم ، من أحبّ أن يمضي معنا إلى العراق أوفينا كراءه و أحسنّا صحبته ، و من أحبّ أن يفارقنا من مكاننا هذا أعطيناه من الكراء على قدر ما قطع من الأرض .
( 2 ) لو لم أعجّل لاخذت .
( 3 ) من أنت ؟