تا كلمهء خدا برترين باشد » « 1 » .
پس فرزدق برگشت و رفت . دينورى گويد : امام عليه السّلام پرسيد : « از مردم عراق چه خبر دارى » ؟ « 2 »
وادى عقيق و ذات عرق
[ 290 ] - 115 - امام حسين عليه السّلام از صفاح به وادى « عقيق » حركت كرد . دينورى مىگويد : پس رفت تا به بطن العتيق رسيد مردى از قبيله بنى عكرمه خدمتش رسيده سلام كرد و خبر داد كه :
ابن زياد سواران بسيارى را از ميان قادسيه تا عذيب در كمين او نهاده است و عرض كرد :
جانم فدايت باد برگرد به خدا سوگند جز به سوى نيزهها و شمشيرها نمىروى . به آنان كه نامه نوشتهاند اعتماد نكن ، ايشان نخستين كسانىاند كه با تو مىجنگند .
امام عليه السّلام فرمود : خيرخواهى فراوان كردى ، خير پاداشت باد .
سپس خداحافظى كرده رهسپار شد تا در شراف شب را گذراند و فردايش كوچ كرد .
از آنجا رهسپار شد تا به منزل « ذات عرق » رسيد . در آنجا مردى از بنى اسد به نام بشر بن غالب با او ديدار كرد . امام عليه السّلام از او پرسيد : « از كدام قبيلهاى » ؟ « 3 » عرض كرد : از بنى اسد .
فرمود : « اى برادر اسدى ! از كجا مىآيى » ؟ « 4 » عرض كرد : از عراق .
هامش
( 1 ) يا فرزدق انّ هؤلاء قوم لزموا طاعة الشّيطان ، و تركوا طاعة الرّحمن ، و أظهروا الفساد في الأرض ، و ابطلوا الحدود ، و شربوا الخمور ، و استأثروا في أموال الفقراء و المساكين ، و أنا أولى من قام بنصرة دين اللّه و إعزاز شرعه و الجهاد فى سبيله ؛ لتكون كلمة اللّه هي العليا .
( 2 ) كيف خلّفت النّاس بالعراق ؟
( 3 ) ممّن الرّجل ؟
( 4 ) فمن أين أقبلت يا أخا بني أسد ؟