خواست خدا او نزد شما رهسپار است . و السّلام و لا قوّة إلّا باللّه ( سلام الهى بر همه باد كه هيچ توانى جز از او نيست ) پس اگر بر آنچه فرستادگان شما مىگويند و در نامههايتان خواندهام ( استوار ) هستيد با پسر عموى من همراهى كرده با او بيعت كنيد و ياريش نماييد و تنهايش مگذاريد . به جانم سوگند ! رهبرى كه مطابق كتاب خدا عمل كرده به عدل داورى كند ، برابر نيست با كسى كه بناحق فرمانروايى كرده ، نه هدايت كند و نه هدايت بپذيرد .
خدا ما و شما را بر هدايت فراهم آورد و ما و شما را بر كلمهء تقوا پيوسته دارد كه او به آنچه خواهد صاحب لطف است . سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد » « 1 » .
سخن او با مسلم عليه السّلام
[ 256 ] - 81 - سپس نامه را پيچيده مهر زد و مسلم بن عقيل را - كه رحمت خدا بر او باد - فرا خوانده نامه را به او داد و فرمود : « تو را به سوى كوفيان رهسپار مىكنم . اين نامههاى آنان به من است - و خدا به زودى كار تو را به آنگونه كه دوست دارد و مىپسندد پايان مىدهد . اميدوارم من و تو در درجهء شهدا باشيم . در سايهء بركت و خير خداوندى رهسپار شو تا به كوفه درآيى . چون به آنجا رسيدى نزد موثّقترين مردم آنجا جاى گزين و مردم را به پيروى من فرا خوان و از كمك به خاندان ابو سفيان بازدار پس اگر آنان را در بيعت با من
هامش
( 1 ) بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، من الحسين بن عليّ إلى الملأ من المؤمنين ، سلام عليكم أمّا بعد ، فإنّ هاني بن هاني ، و سعيد بن عبد اللّه قدما عليّ بكتبكم فكانا آخر من قدم عليّ من عندكم ، و قد فهمت الّذي قد قصصتم و ذكرتم و لست أقصر عمّا أحببتم ، و قد بعثت إليكم أخي و ابن عمّي و ثقتي من أهل بيتي مسلم بن عقيل بن أبي طالب ( رضي اللّه عنه ) ، و قد أمرته أن يكتب إليّ بحالكم و رأيكم و رأي ذوي الحجى و الفضل منكم و هو متوجّه إلى ما قبلكم إن شاء اللّه تعالى و السّلام و لا قوّة إلّا باللّه ، فإن كنتم على ما قدمت به رسلكم و قرأت في كتبكم فقوموا مع ابن عمّي و بايعوه و انصروه و لا تخذلوه فلعمري ! ليس الإمام العامل بالكتاب و العادل بالقسط كالّذي يحكم به غير الحقّ و لا يهدى و لا يهتدي ، جمعنا اللّه و إيّاكم على الهدى و ألزمنا و إيّاكم كلمة التّقوى ، إنّه لطيف لما يشاء و السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته .