امام عليه السّلام در پاسخ او نوشت :
« امّا بعد ، من نگرانم كه تو را ترس به استعفا واداشته باشد . هم اكنون به آن سو كه رهسپارت كردهام رهسپار شو . و سلام بر تو باد » « 1 » .
چون نامه به دست مسلم رسيد با آنكه از مضمون آن آگاه بود گفت : من نگران خود نيستم و فورى به راه افتاد تا به آبى از قبيلهء طىّ رسيد . در آنجا ( براى استراحت ) پياده شده سپس كوچ كرد . ناگاه شخصى شكارى را ديده تير افكند و آن را كشت مسلم عليه السّلام ( آن را به فال نيك گرفته ) گفت : به خواست خدا دشمن ما كشته خواهد شد .
سپس رهسپار شده با ياران خود وارد كوفه شد و به خانهء مختار درآمده شيعيان نزد او رفت و آمد مىكردند . هرگاه گروهى مىآمد او نامهء امام را بر آنان مىخواند و آنان با او بيعت مىكردند .
عبد اللّه بن مسلم و عمارة بن عقبه و عمر بن سعد بن وقاص به يزيد نوشتند كه : مسلم بن عقيل به كوفه آمده و شيعيان حسين عليه السّلام با او بيعت مىكنند . اگر كوفه را مىخواهى شخص نيرومندى بر آن بگمار .
نامهء امام به اشراف بصره
[ 258 ] - 83 - ابو مخنف گويد : امام حسين عليه السّلام نامهاى در يك نسخه به سران پنجگانه و اشراف بصره از جمله مالك بن سمع بكرى ، أحنف بن قيس ، منذر بن جارود ، مسعود ابن عمرو ، قيس بن هيثم و عمرو بن عبيد اللّه بن معمر نوشته آن را توسّط غلامشان سليمان فرستاد :
« امّا بعد ، خدا محمّد صلّى اللّه عليه و آله را بر خلايق خويش برگزيد و او را به پيامبرى خود گرامى داشت و به رسالتش مبعوث كرد . سپس او را نزد خود برد در حالى كه به صلاح مردم عمل كرده بود و رسالتش را انجام داده بود . و ما خاندان و اوليا و اوصيا و وارثان او و سزاوارترين مردم به جانشينى او بوديم كه ديگران بر ما پيشى جستند و ما تسليم شديم ، ما تفرقه را
هامش
( 1 ) أمّا بعد : فقد خشيت أن لا يكون حملك على الكتاب إليّ في الاستعفاء من الوجه الّذي وجّهتك له إلّا الجبن ، فامض لوجهك الّذي وجّهتك له ؛ و السّلام عليك .