همداستان ديدى زود به من گزارش كن تا به خواست خدا طبق آن عمل كنم » « 1 » .
سپس دست به گردن مسلم انداخت و با او خدا حافظى كرد و هر دو گريستند .
ابو مخنف گويد : امام عليه السّلام مسلم بن عقيل را فرا خواند و قيس بن مسهر صيداوى و عمارة بن عبيد سلولى و عبد الرّحمن و عبد اللّه فرزندان شهداد أرجبى را همراه او كرد . او را به تقوا و رازدارى و لطف به مردم فرمان داد و اينكه اگر مردم را همداستان ديد زود گزارش كند .
مسلم براى آنكه كسى از بنى اميّه متوجّه نشود ، مخفيانه از مكّه به مدينه آمد . چون به مدينه رسيد ابتدا به مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمده دو ركعت نماز گزارد ، سپس به ميان خاندان خود آمد و با هر كه مىخواست خداحافظى كرد و در دل شب با دو نفر راهنما از قبيله قيس عيلان كه أجير كرده بود از راه فرعى به سوى كوفه رهسپار گشت . آن دو نفر راه را گم كرده ( بر اثر ناتوانى ) از همراهى او بازماندند . تشنگى شديدى به همه روى آورد آنان گفتند : اين راه را بگير ( و برو ) تا به آب برسى و خود در تنگهء درّهء خبيت جان سپردند .
نامهء مسلم عليه السّلام به امام عليه السّلام در بين راه و پاسخ آن
[ 257 ] - 82 - مسلم ( در بين راه ) نامهء زير را به امام حسين عليه السّلام نوشته ، توسّط قيس بن مسهر صيداوى فرستاد .
امّا بعد ، من از مدينه با دو رهنما رهسپار ( كوفه ) شدم . آنان راه را گم كرده بازماندند . تشنگى شديد چنان بر ما روى آورد كه آن دو ، جان سپردند و ما رهسپار شده تا به آب رسيديم و با رمقى رهيديم . اين قضيّه در مكانى بنام تنگهء درّهء خبيت روى داد و من آن را به فال بد گرفتم . اگر مىخواهى مرا معاف دار و ديگرى را بفرست . و السّلام .
هامش
( 1 ) إنّي موجّهك إلى أهل الكوفة و هذه كتبهم إلىّ ، و سيقضي اللّه من أمرك ما يحبّ و يرضى ، و أنا أرجو أن أكون أنا و أنت في درجة الشّهداء ، فامض على بركة اللّه حتّى تدخل الكوفة ، فإذا دخلتها فأنزل عند أوثق أهلها ، و ادع النّاس إلى طاعتي و اخذلهم عن آل أبي سفيان ، فإن رأيت النّاس مجتمعين على بيعتي فعجّل لي بالخبر حتّى أعمل على حسب ذلك إن شاء اللّه تعالى .