فقط مىخواهد آلودگى راى از شما خاندان پيامبر بزدايد و شما راى به پاكى ويژه ، پاكيزه كند » « 1 » .
مروان سر به پايين انداخت و چيزى نگفت . حضرت عليه السّلام فرمود : « اى فرزند زرقا ! تو را - در آن روزى كه بر پروردگار خود درآيى - به همه آنچه از پيامبران ناخوش دارى نويد مىدهم كه جدّم پيرامون حقّ من و حقّ يزيد از تو پرسش خواهد كرد » « 2 » .
مروان در حالى كه خشمگين بود نزد وليد بن عتبه رفت و او را بر آنچه از حسين ابن على عليه السّلام شنيده بود آگاه كرد . وليد نامهاى به يزيد نوشته و طى آن ، او را از ماجرا آگاه كرد . يزيد نيز به وليد نوشت كه : از مردم مدينه بيعت بگير و همراه پاسخ نامه ، سر حسين [ عليه السّلام ] را برايم بفرست .
حسين عليه السّلام كنار قبر جدّ خود
[ 227 ] - 52 - ابو مخنف ، از ابو سعيد مقبرى نقل كرده كه گفت : حسين عليه السّلام را ديدم به مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد ، در حالى كه خرامان راه مىرفت به اين اشعار يزيد ابن مفرغ حميرى مترنّم بود :
« ستوران را در دمادم صبح شبيخون زنان رماندم و ديگر مرا يزيد نخوانند در آن روزى كه از ترس ، دست در دست ظلم نهم با اينكه مرگها در كمين من نشستهاند تا تنها شوم » « 3 » .
پيش خود گفتم : به خدا سوگند او به اين اشعار متمثل نشد مگر آنكه مىخواهد اقدامى كند . دو روز نگذشته بود كه شنيدم به مكّه كوچ كرده است .
[ 228 ] - 53 - شبى امام حسين عليه السّلام از خانه بيرون آمده كنار قبر جدّش رسول خدا آمد و فرمود :
هامش
( 1 )إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراًاحزاب ، 33 .
( 2 ) أبشر يا ابن الزّرقاء بكلّ ما تكره من الرّسول صلّى اللّه عليه و آله يوم تقدم على ربّك فيسألك جدّي عن حقّي و حقّ يزيد .
( 3 )لا ذعرت السّوام في فلق الصّبح * مغيرا ، و لا دعيت يزيدا
يوم اعطى من المهابة ضيما * و المنايا يرصدننى أن احيدا