نكند و برايش عذابى دردناك خواهد بود .
مروان خاموش شد .
ابن عساكر گويد : وليد با حسين عليه السّلام درشتى كرد امام عليه السّلام به سختى پاسخش گفت و عمامه از سرش برداشت . وليد گفت : با ( تحريك ) ابا عبد اللّه جز شيرى را بر نيانگيختم .
مروان - يا يكى از همنشينانش - گفت : او را بكش . وليد گفت : آن خونى دريغ شده ( و مضمون ) در فرزندان عبد مناف است .
چون وليد به خانه خود رفت ، زنش اسماء دختر عبد الرحمن بن حارث به او گفت : آيا حسين عليه السّلام را بد گفتى ؟ ! گفت : او به بدى آغاز كرد ؟
همسرش گفت : اگر حسين عليه السّلام به تو بد گفت تو هم او را بد مىگويى و اگر به پدرت بد گفت تو هم به پدر او بد مىگويى گفت : نه .
و صدوق قدّس سرّه گويد : چون معاويه مرد و يزيد خلافت را متصرّف شد كارگزار خود - عمويش عتبة « 1 » بن ابى سفيان - را به مدينه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرستاد . او به مدينه آمده كارگزار معاويه - مروان بن حكم - را بر كنار كرد و خود در جاى او نشست تا فرمان يزيد را دربارهء او به اجرا گذارد ، مروان فرار كرد و عتبه به او دست نيافت « 2 » پس حسين بن على عليه السّلام را خواسته به او گفت : امير مؤمنان فرمانت داده تا با او بيعت كنى . امام فرمود : « اى عتبه ! مىدانى كه ما خاندان كرامت و معدن رسالت و نشانههاى حقّيم كه خداى عزيز و با جلال ، آن را در دلهاى ما به وديعت نهاده و زبان ما را به آن گويا ساخته كه به اذن خداى سبحان گوياست .
من از جدّ خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم فرمود : » « 3 » خلافت بر فرزندان ابو سفيان حرام است .
هامش
( 1 ) برخى تواريخ حاكم مدينه را عتبة بن ابى سفيان نام برده امّا مشهور وليد فرزند عتبه است پس صحيح اينست كه گفته شود : عموزادهء خود وليد بن عتبه . . . . و نيز يا ابن عتبه .
( 2 ) اين عجيب است زيرا وقتى امام حسين عليه السّلام بر ( وليد بن ) عتبه وارد شد مروان در آنجا حضور داشت . ( پاورقى بحار ج 44 / ص 312 ) .
( 3 ) يا عتبة قد علمت انّا اهل بيت الكرامة و معدن الرّسالة ، و اعلام الحقّ الّذين أودعه اللّه عزّ و جلّ .