آماده كردند ، آنان سفرهء خود را گسترده بر آن نشسته بودند كه ناگهان سوسمارى بر ايشان گذشت ، كودكان خود را فرمان دادند تا شكارش كنند آنان او را گرفته محكم بستند و اينان - به همانگونه كه على عليه السّلام فرموده بود - دستهاى خود را بر دست سوسمار كشيدند ، و ( سپس ) به مدائن آمدند .
أمير مؤمنان عليه السّلام به آنان فرمود : « و ستمگران ، بسيار بد مبادله كردند « 1 » » « 2 » ، خدا شما را در روز قيامت با پيشوايتان - همين سوسمارى كه با آن بيعت كرديد - برمىانگيزد ، گويا در آن روز شما را مىبينم كه آن شما را به دوزخ مىكشد ، سپس فرمود : اگر با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله منافقانى بودند با من نيز منافقانى هستند ، بدانيد اى شبث ، اى ابن حريث به خدا سوگند شما ( در كربلا ) با فرزندم حسين عليه السّلام مىجنگيد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين چنين به من خبر داده است .
بقاء انديشه خوارج
[ 107 ] - 42 - هيثمى از ابو جعفر فرّاء غلام على عليه السّلام نقل كرده كه گفت : من در نهروان در ركاب على ( امير مؤمنان عليه السّلام ) بودم ، چون از پيكار آنان فارغ شد فرمود : مخدج را پيدا كنيد ، گشتند و او را نيافتند ، امير مؤمنان عليه السّلام فرمان داد تا بر هر كشتهاى يك نى بگذارند ، بدين وسيله او را در زمين گودى در باتلاق آبى انباشته ، سياه و بدبو كه در جاى دستش ( برآمدگى ) همچون پستان مودار بود پيدا كردند ، چون حضرت عليه السّلام او را ديد فرمود : راست فرمود خدا و پيامبر او . پس شنيد كه يكى از فرزندانش حسن ، يا حسين عليهما السّلام مىگويد : « سپاس خداوندى را كه امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله را از ( شرّ ) اين گروه آسوده
هامش
( 1 ) سورهء كهف ، آيهء 50 .
( 2 ) ثم مضى إلى المدائن و خرج القوم إلى الخورنق و هيّئوا طعاما ، فبينا هم كذلك على سفرتهم و قد بسطوها إذ مرّ بهم ضبّ ، فأمروا صبيانهم فأخذوه و أوثقوه و مسحوا ايديهم على يده كما أخبر عليّ عليه السّلام ، و أقبلوا على المدائن .
فقال له أمير المؤمنين عليه السّلامبِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا.