« مسجد آفتاب » در بلنديهاى سرزمين بابل معروف و مشهور است .
هديهاى از جانب خدا
[ 111 ] - 46 - احمد بن عماره با سند خود ، از امام حسين عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : « من در كنار فرات همراه پدرم على عليه السّلام بودم ، او پيراهن خود را درآورد و در آب فرو رفت ، موجى آمد و پيراهن را برد ، پس أمير مؤمنان عليه السّلام بيرون آمد ، ناگهان هاتفى بانگ زد : اى أمير مؤمنان ! آنچه را در جانب راست توست بردار ، پس ديديم دستمالى است كه پيراهن تا شدهاى در آن است . حضرت عليه السّلام پيراهن را برداشت و پوشيد ، پس از جيب آن رقعهاى افتاد كه در آن نوشته بود » « 1 » : به نام خداوند بخشندهء مهربان . اين هديهاى است از جانب خداى مقتدر حكيم به على بن ابى طالب عليه السّلام ، اين پيراهن هارون بن عمران است « اين چنين ما آن را إرث به قوم ديگر داديم » « 2 »
بازگشت امير مؤمنان عليه السّلام از نهروان
أمير مؤمنان عليه السّلام در ماه مبارك رمضان سال چهلم ، هجرى ( از نهروان ) به كوفه برگشت .
[ 112 ] - 47 - ابن أعثم چگونگى ورود حضرت عليه السّلام به كوفه را اين چنين نقل كرده است : على عليه السّلام از سفر خود بازگشت و مردم از او استقبال كرده ، به او پيروزى بر خوارج را تهنيت گفتند . او وارد مسجد اعظم شده دو ركعت نماز گزارد ، سپس به منبر برآمد و خطبهاى نيكو ايراد
هامش
الشّمس عليه فردّها عليه ، فكانت في الافق ، فلمّا سلّم القوم غابت ، فسمع لها وجيب شديد هال النّاس ذلك ، و أكثروا التّهليل و التّسبيح و التّكبير .
( 1 ) كنت مع أبي على شاطئ الفرات ، فنزع قميصه و غاص في الماء ، فجاء موج فأخذ القميص ، فخرج أمير المؤمنين عليه السّلام و إذا بهاتف يهتف : فإذا منديل فيه قميص ملفوف ، فأخذ القميص و لبسه ، فسقطت من جيبه رقعة ، مكتوب فيها :
( 2 )كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَالدخان : 28