تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
راوى گويد : عبيد اللّه بن عمر خنديد و به سوى معاويه برگشته گفت : مىخواستم حسين عليه السّلام را فريب دهم و به او چنين و چنان گفتم ، ولى نتوانستم . معاويه گفت : حسين بن على عليه السّلام فريب نمىخورد ، او فرزند پدر خويش است .

سرپيچى منافقان در جنگ نهروان

[ 106 ] - 41 - راوندى از ابو حمزه ، از امام سجّاد عليه السّلام ، از پدرش [ امام حسين عليه السّلام ] نقل كرده كه فرمود : « چون على عليه السّلام خواست به نهروان رود ، به كوفيان دستور داد تا كوچ كنند و در مدائن اردو زنند . شبث بن ربعى ، عمرو بن حريث ، اشعث بن قيس و جرير بن عبد اللّه بجلىّ كوتاهى كرده و نرفتند » « 1 » و گفتند : آيا اجازه مىدهى تا ما چند روزى بمانيم و به كارهاى خود برسيم ، سپس به شما بپيونديم ؟ ! حضرت فرمود : شما ( بىاجازه ) اين كار را كرديد ، چه سران شرم‌آورى هستيد ! به خدا سوگند شما كارى نداريد تا براى آن بمانيد ، من مىدانم در باطن شما چيست و براى شما مىگويم : شما مىخواهيد ( با اين سرپيچى خود ) مردم را از من بازداريد ، گويا ( در آينده‌اى نزديك ) شما را در خورنق « 2 » مىبينم كه سفره خود را براى خوراك گسترده‌ايد ، ناگهان سوسمارى بر شما مىگذرد ، كودكان خود را دستور مىدهيد تا آن را شكار مىكنند ، پس مرا كنار مىگذاريد و با او بيعت مىكنيد . « سپس حضرت عليه السّلام رهسپار مدائن شد ، اين گروه نيز به خورنق رفته ( در آنجا ) غذايى
هامش
استسلما خوفا و طمعا ! فأنت اليوم تقاتل عن غير متذمّم ، ثمّ تخرج إلى الحرب متخلّفا لتراءي بذلك نساء أهل الشام ، ارتع قليلا فإنّي أرجو أن يقتلك اللّه عزّ و جلّ سريعا . ( 1 ) « قال : لمّا اراد عليّ أن يسير الى النّهروان استنفر أهل الكوفة و أمرهم أن يعسكروا بالمدائن ، فتأخّر عنه شبث بن ربعي ، و عمرو بن حريث ، و الأشعث بن قيس و جرير بن عبد اللّه البجلّي » . ( 2 ) خورنق ، جايى است در كوفه برخى گويند : نهرى است ، و معروف اين است : قصرى است كه تا كنون در كوفه در بيرون حيره بپاست .
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 172 | مجموعة مؤلفين / على مؤيدى