و مستقل است . فرمود اى پيغمبر ! بگو به من وحى شد كه گروهى از جن استماع كردند و بعد چنين شد و بگو به مردم كه به من وحى شد كه الَّوِ اسْتَقاموا تا آخر . سه قسمت بود كه در جلسهء پيش از قسمت دوم تفسير كرديم و نمىخواهيم تكرار كنيم ، همينقدر اشاره مىكنيم . يكى آيهء « وَ الَّوِ اسْتَقاموا » و آيهء « لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ » بود كه يك مطلب بود . ديگر آيهء « وَ انَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعوا مَعَ اللَّهِ احَداً » كه يك مطلب بود .
يكى هم « وَ ا نَّهُ لَمّا قامَ عَبْدُ اللَّهِ » كه مطلب سوم بود « 1 » .
توحيد در عبادت
حال اولين آيهاى كه الآن تلاوت شد ( قُلْ انَّما ادْعوا رَبّى وَ لا اشْرِكُ بِهِ احَداً ) درست مثل خود قُل اوحِىَ است يعنى باز امر به پيغمبر اكرم است كه به مردم اينچنين بگو .
اولين چيزى كه اينجا مىفرمايد اين است : قُلْ انَّما ادْعوا رَبّى وَ لا اشْرِكُ بِهِ احَداً بگو من فقط و فقط پروردگار خود را مىخوانم ، فقط و فقط او را پرستش مىكنم ( چون « او را مىخوانم » مساوى است با اينكه او را پرستش مىكنم ) ، فقط و فقط به او متكى هستم و احدى را شريك او نمىسازم ؛ به مردم اين موضوع را ابلاغ كن . اين ، اعلام توحيدِ در عبادت است : به مردم توحيد در عبادتِ خود را ابلاغ كن . ( در آيات بعد برمىگرديم انشاءاللَّه نكتهاش را عرض مىكنم . )
قُلْ انّى لا امْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَ لا رَشَداً بگو من براى شما نه مالك زيانى هستم [ و نه مالك خيرى ، ] نه اختيار زيانى به شما را در دست دارم و نه اختيار خيرى ، رَشَدى ، صلاحى را . اينجا دو مطلب را توضيح بدهم . يكى طرز ديدى كه مردم غالباً در مورد پيغمبران دارند ، يعنى ديدى شركآميز ؛ چگونه ؟ به پيغمبران به اين چشم نگاه مىكنند كه او كسى است كه خودش از براى خودش مالك يك قدرتى است و به يك منبع قدرت و نيرويى دست يافته است كه هرچه به ميل و هوس خود بخواهد بكند مىكند ؛ نظير توهّماتى كه مردم دربارهء بعضى از مدعيان دارند ، مىگويند :
نمىدانى ! فلانكس داراى يك نيروى مرموزى است كه با آن هركارى كه دلش بخواهد مىكند ، پس برويم از او بخواهيم فلان كار را مطابق ميل ما انجام بدهد ؛ پولى
هامش
( 1 ) . [ مطالب مربوط به آيات اخير ( 18 و 19 ) ظاهراً در پايان جلسهء قبل بيان شده كه متأسفانه روى نوار ضبط نشده است . ]