تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 776

مساهمون:

ص٧٧٦
نمىكنند كه مثلًا به مقام پيغمبرى برسند . در اين جهت تابع بشر هستند يعنى پيغمبرهاى بشر هادى و راهنماى آنها هستند نه اينكه از خود پيغمبرى داشته باشند . و اما به دليل اينكه عنصر اوّلى كه اينها از آن آفريده شده‌اند با عنصر خاك متفاوت است تفاوتهايى با انسان دارند . يكى همان مسألهء غيرمرئى بودن است ؛ يعنى وجود دارد ، مانند يك جسم هم وجود دارد ولى يك جسم غيرمرئى . ديگر مسألهء سرعت است . در آنها حركت وجود دارد ولى حركت را به يك سرعتى انجام مىدهند كه براى بشر غيرقابل تصور است . در يك « آن » مىتوانند اينجا باشند و در « آن » بعد در دورترين كرات عالم .

آيا جسم نامحسوس وجود دارد ؟

اينجا مطلبى را بايد عرض بكنم و آن اينكه فلاسفهء قديم اينچنين فكر مىكردند كه هرچه جسم است قابل احساس و ديدن است و هرچه قابل ديدن نيست جسم نيست و به اصطلاح مىگفتند مجرد از جسمانيت است . آنگاه مجبور بودند اينچنين بگويند كه جن به دليل اينكه ديده نمىشود پس بايد بگوييم جسم نيست ولى خودشان به اشكال برخورد مىكردند ، مىگفتند با برداشتهاى قرآن جور در نمىآيد چون قرآن مىگويد كه انسان را از گِل آفريديم و جن يا جان را مِنْ نارِ السَّمومِ « 1 » . بديهى است كه آتش جسم است و از جسم آفريده شده . اين بود كه اين مسأله به صورت يك مشكل باقى ماند . يا خيلى افرادْ اينها را به صورت يك موجودهاى سمبليك مىدانستند ، يعنى فكر مىكردند قرآن با اين تعبيرات نخواسته بگويد يك موجود واقعى به نام جن هست بلكه اينها را سمبل يك امور ديگر قرار داده است . ولى علم امروز مسائلى طرح كرده است كه بعد از طرح اين مسائل ، براى ما هيچ ضرورتى ندارد كه دنبال اين تعبير و توجيه‌ها بياييم و بگوييم كه جن مجرد و نامحسوس است و اساساً جسم نيست . علماى امروز به اين مسأله رسيده‌اند كه ما يك نوع جسم نداريم . علماى قديم مىگفتند يك نوع جسم بيشتر وجود ندارد و آن جسم سه بعدى است ، مثل اين ميز كه سه بعد دارد : طول ، عرض ، عمق . آيا ممكن است يك موجود دو بعدى ، جوهر دو بعدى يعنى جسم دو بعدى داشته باشيم ؟
هامش
( 1 ) . حجر / 27 .