« ديو » را مىآوريم . اين درست نيست ، چرا ؟
يك فكر و انديشهاى در ايران قبل از اسلام وجود داشته است كه آنها قائل به دو نوع موجوداتى بودند كه آن موجودها در عالم خلقت تأثير و نوعى كارگزارى داشتهاند يعنى تدبير امور به آنها واگذار بوده است ؛ از اين دو نوع يك نوع را خير مىدانستند يعنى آنها را قدرتهاى مرموز كارگزارِ در عالم كه كارشان خير رساندن به عالم است [ مىدانستند ؛ ] گروه ديگر را هم از نظر قدرت و كارگزارى در رديف آنها مىشمردند ولى مىگفتند اينها گروهى هستند كه طبيعت و طينتشان بد كردن است ، طبيعت و طينت آنها اين است كه شُرور را در عالم خلق كنند و بيافرينند . آنگاه مثلًا مىگفتند باران را آن گروه نيك مىآورند زلزله را آن گروه بد . بعد در آن بالاى بالا چه خبر است ؟ در برخى دورهها اصلًا معتقد بودند كه اساساً مبدأ عالم هم دوتاست ، دو مبدأ داريم ، دو خدا داريم : يك خدايى كه خداى خير است و جنودش همان فرشتگانى هستند كه خير مىرسانند و يك خداى شر داريم كه كارش شر رساندن است و جنود او نوع ديگرند كه آنها را اگر فرشته نمىگفتند ديو مىگفتند ؛ ديوان هستند كه شر به عالم مىرسانند . پس فرشته و ديو هر دو كارگزار عالم بودند با اين تفاوت كه فرشته به عقيدهء آنها كارهاى خير عالم را از طرف خداى خير تدبير مىكرد و ديو كارهاى شر عالم را از طرف آن خدايى كه در ذاتش شر رساندن است انجام مىداد ؛ و اگر گروه ديگر معتقد بودند به اينكه خداى اصلى يكى بيشتر نيست ولى مىگفتند خداى اصلى دو موجود آفريد : يك موجود خير و يك موجود شر ، و آن موجود خير است كه جنودش هم خيرند و موجود شر جنودش شرند ؛ يعنى هر دو مبدأ خير و شر ريشهاش به يك خداى اصلى مىرسد .
بعد كه كلمهء « مَلَك » و كلمهء « جن » در قرآن آمد ، در ترجمههاى فارسى مَلَك را فرشته ترجمه كردند ولى به غلط كلمهء ديو را به جاى جن گذاشتند بدون توجه به اينكه جنّى كه در قرآن آمده است با ديوى كه در قديم در ايران باستان بوده است از زمين تا آسمان متفاوت است . جنّى كه در قرآن آمده موجودى است در رديف انسان . در قرآن به فرشتگان مَلَك گفته شده . مَلَك از مادهء مُلك به معنى قدرت است ، يعنى موجوداتى كه مظاهر قدرت پروردگار هستند ، موجوداتى كه قدرت خداوند عالم در عالم به وسيلهء آنها بروز و ظهور مىكند ، آنها واقعاً كارشان باذناللَّه كارگزارى عالم است ، به آنهاست كه مىشود نسبت داد و گفت ملائكهاى هستند كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 773
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٧٣