ترسيدن از ارتكاب جرم است . چه شخصى مىتواند به نفس خودش اعتماد كند و بگويد نفس من به جايى رسيده كه ديگر گناه نمىكند ، و تا گناه نكنم خدا ظالم كه نيست كه بىجهت بخواهد مرا عذاب كند . راست است ؛ خدا ظالم نيست و انسانها را به عدالتش عذاب مىكند . مىگويد وقتى من گناه نكردم خدا عذاب نمىكند . پس من صددرصد به خود اطمينان دارم ، مىدانم كه من را عذاب نمىكند ، يعنى به نفس اعتماد دارم . اين اشتباه است . معصومين هم اعتمادشان به لطف خداست نه به نفس .
مناجات پيامبر صلى الله عليه و آله
اين داستان را مكرر گفتهام . امّ سلمه مىگويد يك شب ديدم پيغمبر اكرم در بستر نيست . برخاستم ببينم كجاست . تا نشستم احساس كردم كه در گوشهء اتاق نشسته و مشغول عبادت و مناجات است . ( اتاقها تاريك بوده و چراغ خواب و برق خيابان و اين چيزها كه نبوده . ) گوش كردم ببينم پيغمبر چه مىگويد . ديدم در مناجات خودش جملههايى دارد از اين قبيل : الهى لاتُشْمِتْ بى عَدُوّى . خدايا مرا مورد شماتت دشمن قرار نده . لاتَسْلُبْ مِنّى صالِحَ ما اعْطَيْتَنى نعمتهاى خوبى به من دادهاى ، خدايا از من نگير . وَ لا تَرُدَّنى الى كُلِّ سوءٍ انْقَلْتَنى مِنْهُ مرا به اين بديها كه از آنها نجات دادهاى برنگردان . وَ لا تَكِلْنى الى نَفْسى طَرْفَةَ عَيْنٍ ابَداً خدايا يك چشم بههم زدن نيز مرا به خود وامگذار . به اينجا كه رسيد ديگر امّ سلمه بيتاب شد ، صداى هقهق گريهاش بلند شد . پيغمبر نمازش را تمام كرد . فرمود : امّسلمه ! چرا گريه مىكنى ؟ گفت :
يا رسولَ اللَّه ! وقتى شما مىگوييد خدايا مرا يك لحظه به خود وامگذار ، پس تكليف ما چيست ؟ فرمود : مطلب همينطور است ؛ خدا يونس را يك لحظه به خود واگذاشت كه آمد به سرش آنچه آمد .
حال هر كسى كه اعتماد به خود داشته باشد يعنى اعتمادش را از خدا سلب كند و متكى به خودش باشد كه خدا چه طلبى از من دارد ؟ مگر غير از اين است كه خدا يك حاكم عادل است ؟ حاكم عادلْ ظالمها و متجاوزها را عذاب مىكند ، من [ ظلم و تجاوز ] نمىكنم ، خدايا در مقابلت ايستادهام ، به عدل تو به تو احتجاج مىكنم ؛ فكر نمىكند اكنون كه ايستاده ، چه كسى نگهش داشته ؟ همان نگه داشتنش هم به لطف و عنايت اوست ؛ چه اطمينانى به خوددارى ؟ ! اين است كه مؤمن به دليل اينكه هرگز به خود اعتماد نمىكند و هميشه اعتمادش به خداست ، از خودش مىترسد كه نكند