فوراً خيره بشوى روى همان يكى و بگويى آن كه گفتهاند نه ، همان را مىخواهم . وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاً وقتى سودى به او مىرسد [ مَنوع است و به ديگران نمىدهد . ]
بدون گذشت از يك سلسله سودها هرگز انسان به سعادتهاى بزرگ نائل نمىشود .
پس اين حالت اوّلى انسان است ، زمانى كه هنوز انسان به مرحلهء رشد نرسيده است . انسان به حسب فطرت خودش طالب خير و بيزار از شر است . بايد هم اينطور باشد ، درست هم هست ، تا آخر هم بايد باقى بماند . ولى انسان در عين اينكه طالب خير و بيزار از شر است ، رابطهء خير و شرها را بايد بداند . خير و شرها در عالم به يكديگر آميختهاند يعنى بسا خيرى كه به دنبال خود شر بزرگتر مىآورد و بسا شر كوچكى كه به دنبال خود خيرات بزرگتر مىآورد . اينجور نيست كه اينها دو رديف صددرصد جدايى را تشكيل داده باشند : يا راه لذت است ، خير است ( به معناى همان سود و لذت ) ، انسان بايد راه لذت را بگيرد ، لذت كوچكتر و بعد بزرگتر و بزرگتر و خير و سعادت ؛ يا راه زيان و الم و درد و رنج كه اگر انسان از اين طرف رفت ديگر تا آخرش آن است . قضيه برعكس است ؛ رنج و شادى ، خير و شر به يكديگر آميخته است . سعادت يعنى به دست آوردن خير عظيمتر و فرار كردن از شر عظيمتر . لذا چقدر شُرورى است كه پلكان خير هستند و چقدر خيرات است كه وسائل و دركاتِ سقوط هستند .
حال چه اشخاصى هستند كه اين حالت ابتدائى - حالت بيتابى با رسيدن هر زيان و حالت امساك با رسيدن هر خير - را از دست مىدهند ، اينها چه خصلتهايى دارند ؟ خوانديم : الَّا الْمُصَلِّينَ . الَّذينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دَائِمونَ . وَالَّذينَ فى امْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلومٌ . لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرومِ كه ديگر تكرار نمىكنم .
تصديق به روز جزا
وَ الَّذينَ يُصَدِّقونَ بِيَوْمِ الدّينِ شاخصهء ديگرشان : تصديق به روز جزا . كلمهء « دين » يعنى جزا . جزا اعم از كيفر و پاداش است ؛ پاداش هم جزاست ، كيفر هم جزاست ؛ يعنى هبا و هدر نرفتن عمل ؛ يك چيزى كه به منزلهء عكسالعمل است به انسان برگردد . در مقام تشبيه ، عمل انسان را به صوت و رجعالصوت و به تعبير ديگر به ندا و صَدا تشبيه مىكنند . ديدهايد در برخى محيطها ، در يك شرايط خاص فيزيكى ، انسان اگر كلمهاى را تلفظ كند محيط فوراً برمىگرداند . الآن هم اتاقها چنين حالتى