بماند . اين به منزلهء سرمايهء اوّلى انسان است ولى بعد بايد با استفاده از همين سرمايه به شكل ديگر بشود . آن حالت اوّلى اين است كه يك حساسيت ابتدايى سطحى بدوى غير منطقى نسبت به خير و شر يعنى سود و زيان پيدا مىكند ؛ هر زيانى كه به او برسد فوراً جزع و فزع و بيتابى [ مىكند ] بدون آنكه توجه داشته باشد كه اين زيان يك زيانى است كه مقدمهء يك سود بيشتر است و بدون چنين زيانى انسان به آن سود عظيمتر نمىرسد .
درس تحمل محروميت
اولين درسى كه به انسان آموختند همين درس بود كه متأسفانه انسان خوب تحويل نگرفت و آن اين است كه رسيدن به سعادت بدون تحمل بعضى از محروميتها امكانپذير نيست . اگر انسان فرض كند كه هيچ محروميتى را تحملنكرده به كمال و سعادت مىرسد اشتباه عظيم است . مثل كودكى كه بخواهد به كمالات عاليهء علمى و فنى و عملى برسد ، يك دانشمند يا صنعتگر عاليقدر بشود ، به يك كمال فوقالعادهاى نائل بشود اما به شرط اينكه به اصطلاح نازكنارنجى هم بزرگ بشود ، از همان اول بچگى هيچ محروميتى را تحمل نكند ، هرچه كه دلش مىخواهد فوراً به آن برسد و هرچه كه فىالجمله برايش ناراحتكننده است از او دور بشود ؛ او اصلًا انسان نمىشود . آيا امكان دارد كه كودكى به مقامات علمى برسد ولى با يكچنين نازپروردگى فوقالعاده ، هرچه دلش مىخواهد فراهم باشد و هرچه دلش ابتدائاً نمىخواهد نباشد ؟ امكان ندارد .
گفتيم اولين درسى كه به انسان آموختند درس تحمل محروميت بود . براى بهرهبردن از نعمتهايى وسيعتر بايد محروميتى را تحمل كرد . معناى تقوا همين است ؛ خودنگهدارى . خودت را از چيزهايى كه انسان ابتدائاً فكر مىكند برايش خوب است نگهدار تا به آن چيزهاى خيلى بالاتر برسى . آن درس ابتدائى همان درس آدم ابوالبشر است . به آدم ابوالبشر مىگويند تو اگر مىخواهى در جنةالخلد و بهشت جاويدان بمانى از اين يك ميوه اجتناب كن . حالا من كار ندارم آن ميوه چيست و اين مَثَل به چه شكل است ولى قدر مسلّم روح قضيه اين است : اى آدم ! جنةالخلد را در اختيار داشتن و در سعادت جاويدان ماندن ، در كنارش يك محروميتى را هم تحمل كردن است . اگر گفتند آن يكى را اجتناب كن ، اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً نباش كه