نيست ولى انجام مىدهد ، قهراً ارزش بالاترى را دارد . مثلًا در عبادات بدنى ، انسان نماز صبح را مىخواند به دليل اينكه واجب است ؛ همينطور نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء . ولى نوافل واجب نيست . خواندن نوافل حكايت مىكند از يك نوع لطافت روحى و علاقهاى كه از ناحيهء بنده به عبادت است ، يعنى صِرف ترس از ترك و عقابش نيست ، چون تركش اشكال ندارد .
در عبادات مالى هم همينجور است . فرض كنيد كه زكاتى ، خمسى ، زكات فطرهاى بر انسان واجب است ؛ به حكم اينكه واجب است انسان مىدهد . اين از يك نظر خيلى مهم است و خيلى مهمتر هم هست ، ولى از يك نظر ديگر آن كسى كه به صورت تنفّل ، يعنى به صورت يك امر استحبابى ، زائد بر آنچه بر او واجب است انفاق مىكند ، كار او يك ارزش بيشتر و والاترى دارد . انسانى كه از خداى متعال انتظار تفضل دارد نبايد به واجبات قانع باشد .
يك وقتى شخصى - خدا او را بيامرزد ؛ البته مرد متشرعى بود در حدى كه واجباتش را به دقت عمل مىكرد - گفت من يادم نمىآيد كه در همهء عمرم يك قران به يك فقير داده باشم كه بر من واجب نباشد . در حدى كه بر من واجب بوده دادهام اما اگر چيزى بر من واجب نبوده ندادهام . من تاكنون دهشاهى كه بر من واجب نباشد به كسى ندادهام . گفتم كه به همين دليل هيچ وقت نبايد انتظار تفضل حق را داشته باشى . پس تو مىخواهى با خدا اينجور معامله كرده باشى . اگر خدا بخواهد به عدل خودش با تو رفتار كند [ نبايد خلاف انتظارت باشد . ] تو وقتى كه هيچ فضل ندارى پس چطور انتظار تفضل از پروردگار دارى ؟ ! مَنْ لا يَرْحَمْ لايُرْحَمْ . كسى كه - به تعبير ما - احساس و عاطفه نداشته باشد و رحمت بر قلبش مستولى نباشد كه يك وقت پولى را به يك مستحق بدهد نه به حكم اينكه واجب است و اگر ندهم خدا مرا عذاب مىكند ، بلكه به حكم اينكه كار خوب و خيرى است و يك حسنه است ، واجب نيست و معذلك من اين كار خير را انجام مىدهم ، چنين كسى چگونه انتظار تفضل را دارد ؟ !
لايَزالُ الْعَبْدُ يَتَقَرَّبُ الَىَّ بِالنَّوافِلِ . ( نفرمود بالفرائض ) بندهء من لايزال - يعنى استمراراً ، پشت سر يكديگر - به وسيلهء نوافل قدم به قدم به من نزديك مىشود حَتّى احِبُّهُ مىرسد به مرحلهاى كه مشمول محبت من مىشود .
همهء بندگان مشمول محبت پروردگار هستند ولى گفتهايم كه ما يك رحمت
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 678
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٧٨