مواردى آورده مىشود كه مقصود سوگند است . با اينكه مفهوم اوّلىاش اين است كه « نه سوگند » ولى مقصود اين است كه سوگند مىخوريم ؛ كه در تعبيرات فارسى هم ما نظير و شبيهش را داريم - البته نزديك به اين - مثل كلمهء « نبايد » در فارسى كه ما هميشه در جاى « بايد نه » به كار مىبريم . وقتى ما به يك كسى مىگوييم كه تو نبايد فلان كار را بكنى ؛ اگر خود اين لغت را در اصل در نظر بگيريم معنايش اين است كه بر تو چنين كارى واجب و لازم نيست ، در صورتى كه مقصود ما از « نبايد » اين است كه بايد نكنى . فرق است بين اينكه به كسى بگوييم كه يك كارى بر تو لازم نيست ، و اينكه بخواهيم به آن شخص بگوييم لازم است نكردنِ آن كار . ما الآن كلمهء « نبايد » را در مورد « بايد نه » به كار مىبريم و اگر كسى لفظ « نبايد » را به معنى اصليش به كار ببرد غلط است ، زيرا معنى ثانوى پيدا كرده است و آن « بايد نه » است و لهذا اگر به كسى بگويند كه تو نبايد فلان كار را بكنى ، بعد او آن را كار را بكند ، آنگاه بگويند چرا اين كار را كردى ؟ و او بگويد تو به من گفتى نبايد اين كار را بكنى ، يعنى بر تو بايد نيست ، بر تو لازم نيست كه اين كار را بكنى ، يعنى اختيار دارى مىخواهى بكن مىخواهى نكن ؛ از وى نمىپذيرند زيرا او مىخواهد بگويد بايد نه ، يعنى بايد نكنى .
لا اقْسِمُ در مواردى گفته مىشود كه [ مقصود اين است : ] قسم نمىخورم [ اما مىخواهم قسم بخورم . ] مثل اينكه ما هم در فارسى گاهى مىگوييم كه نه به جان تو .
اين « نه به جان تو » يعنى مىخواهم به جان تو قسم بخورم . كأ نّه جان تو خيلى عزيز است ؛ نه به جان تو ولى در واقع مىخواهم به جان تو قسم بخورم . مىفرمايد : نه سوگند به آنچه مىبينيد و آنچه نمىبينيد .
سوگندهاى قرآن
در قرآن سوگند زياد است ، سوگندِ به جماد هست ، سوگندِ به حيوان هست ، سوگندِ به انسان هست و سوگندِ به نبات هم علىالظاهر هست ؛ سوگندِ به امور زمينى هست ، سوگندِ به امور آسمانى هست و هر سوگندى سوگند به يك چيز است مثل وَ الشَّمْسِ وَ ضُحيها . وَ الْقَمَرِ اذا تَليها . وَ النَّهارِ اذا جَلّيها « 1 » ، اما سوگندِ يك جا ، يعنى به سراسر خلقت سوگند ، از مختصات جملهء مورد بحث است : به سراسر عالم خلقت سوگند . عالم
هامش
( 1 ) . شمس / 1 - 3 .