خلقت دو بخش كلى است : بخشى كه قابل ديدن است و مىشود انسان آن را با چشمش ببيند كه ما عالم اجسام مىگوييم ، و بخشى كه قابل رؤيت و احساس نيست كه ما به آن عالم غيب مىگوييم . به تعبير ديگرِ خود قرآن در جاى ديگر : عالم غيب و عالم شهادت . اگر گفته باشند به عالم غيب و عالم شهادت سوگند ، يعنى به سراسر خلقت سوگند .
اينجا تعبير قرآن اين است : فَلا اقْسِمُ بِما تُبْصِرونَ وَ ما لاتُبْصِرونَ . گفتيم « نه سوگند » اينجا يعنى سوگند : سوگند به ديدنيها و نديدنيها يعنى به سراسر عالم خلقت انَّهُ لَقَوْلُ رَسولٍ كَريمٍ كه قرآن سخن فرستادهاى بزرگوار است .
رسول يعنى موجودى كه دو وجهه و دو چهره دارد ؛ از يك وجههاش به عالم غيب وابسته است كه از آنجا رسالت را مىگيرد ، از يك وجههء ديگر به عالم شهادت وابسته است كه رسالت را به آنجا تحويل مىدهد . از « ما لايُبْصَر » مىگيرد ، به « ما يُبْصَر » تحويل مىدهد . ببينيد چقدر اين سوگند با مورد سوگند تناسب دارد ! سوگند به سراسر خلقت از نديدنى گرفته تا ديدنى كه قرآن پيام رسول بزرگوارى است ، كه قرآن پيامى است از ناديدنيها به سوى ديدنيها ، چون اصلًا معنى رسول « فرستادهء خدا » است .
رسالت ، لازمهء وابستگى اجزاء عالم به يكديگر
البته در اينجا نكتهء ديگرى هم هست كه بعضى از مفسرين بزرگ زمان ما به آن توجه فرمودهاند و آن اينكه لازمهء اينكه سراسر عالم خلقت به يكديگر وابسته باشد اين است كه وحيى و نبوتى و رسالتى و هدايتى هم براى انسان وجود داشته باشد .
گذشته از اينكه خود وحى پيامى است از ناديده به سوى ديدهها ، هدف اين پيام نيز متصل كردن اين دو حلقهء هستى به يكديگر است ، يعنى در انسان - كه يك موجود محسوس است - ايمان به غيب به وجود آوردن ، انسان را متصل كردن به عالم غيب از ناحيهء درون و اعتقادش . وقتى كه خلقت ، غيبى داشته باشد و شهادتى ، ناچار براى متصل كردن انسان از شهادت به غيب ، رسالتى لازم و ضرورى است .
پس ماهيت قرآن همين است ، قَوْلُ رَسولٍ كَريمٍ است ، سخن فرستادهاى بزرگوار ، يعنى سخن فرستادهاى كه در عين اينكه از زبان او مىشنويد ولى مال او نيست از جاى ديگر است ، او از دهانى گرفته است و از دهان ديگرى براى شما بيان مىكند .