تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
حتى از امام حسين بيشتر است . همان نشاط شهادتى كه در امام حسين هست در امام حسن هست ولى امام حسن در دوره‌اى قرار گرفته كه بايد صبر و خوددارى كند تا موقع و وقت برسد و آن موقع و وقت ، وقتى است كه ايشان از دنيا رفته‌اند و نوبت به برادرشان اباعبداللَّه الحسين رسيده است . حضرت تمام اينها را با چه حلم و صبرى تحمل مىكند كه عجيب و فوق‌العاده است ! هيچ به روى بزرگوار خودش نمىآورد . براى اشخاص فهيم و حساس ، رنجهاى روحى از رنجهاى جسمى خيلى بالاتر است . شاعر عرب مىگويد :
جِراحاتُ السِّنانِ لَهُ الْتِيامٌ * وَ لايَلتامُ ما جَرَحَ اللِّسانُ
جراحت زبان از جراحت شمشير خيلى بالاتر است . جراحت شمشير التيام‌پذير است ولى جراحت زبان التيام‌پذير نيست . جراحت شمشير بيشتر قابل تحمل است از جراحت زبان . امام حسين را در روز عاشورا با جراحات شمشير مجروح كردند ، گو اينكه جراحت زبانى هم كم و بيش بود ، ولى امام حسن در اين جهت عجيب است . معاويه آن سران شيطان خودش از قبيل عمرو عاص و مغيرة بن شعبه را جمع مىكرد ، بعد امام مجتبى را دعوت مىكرد . اينها قبلًا تهيهء حرفهايشان را ديده بودند ، يك‌يك شروع مىكردند به زخم زبان زدن و چه زخم زبان‌هايى ! امام البته يك‌يك اينها را جواب مىداد . اما اينها يك امر كوچكى نيست . و از اينها بالاتر اينكه در روزهاى جمعه كه نماز جمعه خوانده مىشد و براى هر كسى شركت در نماز جمعه واجب است و در آن نماز جمعه‌هاى اينها اگر امام حسن شركت نمىكرد متهم به الحاد و تفريق جماعت مسلمين مىشد ، امام و خطيب جمعهء اينها مىرفت بالاى منبر و در حضور امام حسن پدر بزرگوارش على عليه السلام را سبّ و لعن مىكرد . اينها شوخى نيست . اين است كه براى امام حسن درست گفته‌اند كه كوچكترين مصيبتهايش همان مصيبت مرگش بود . وقتى كه مسموم شد اين مسموميت كوچكترين رنجى بود كه او در دنيا ديد . مردى به نام جُناده مىگويد من ، از همه جا بىخبر و بىاطلاع ، رفتم خدمت امام . به صورت عادى با من صحبت مىكرد و هيچ فكر نمىكردم كه حادثه‌اى به اين مهمى رخ داده است . همين‌طور كه با من صحبت مىكرد ، يك مرتبه ديدم حالش منقلب شد و صدا كرد طشت بياوريد و طشت آوردند . بعد ديدم خونهاى لَخت لَخت مثل پارهء جگر دارد مىريزد . اين مرد وحشت مىكند . مىگويد آقا اينها چيست ؟
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 660 | مرتضى مطهرى