صورت رمز گفته شده است كه وقتى امام ظهور مىفرمايد به سر مردم دست مىكشد و عقل مردم كامل مىشود ، ديگر اين كارهايى كه سراسر بىعقلى و جهالت است [ از آنها سر نمىزند . ] هر بىعقلى و جهالتى را انسان تا در آن واقع است حس نمىكند ، وقتى كه از آن بيرون مىآيد حس مىكند . وقتى كه مثلًا كارهاى وحشيهاى چندهزارسال پيش را براى ما نقل مىكنند به نظرمان مىآيد عجب مردمى بودند ! چرا اينها چنين كارى مىكردند ؟ ! خيال مىكنيم لابد مغز آنها با مغز ما فرق داشته .
ولى اين طور نيست ؛ انسان هر كارى را تا در آن كار هست حس نمىكند ، از بيرون كه مىآيد آن را احساس مىكند . كارهاى جاهلانهاى كه همين بشر متمدن امروز - كه خيال كرده اندكى كه علوم رياضى و فيزيكىاش زياد شده ديگر واقعاً انسان شده در صورتى كه هنوز هيچ انسان نشده است - انجام مىدهد آنقدر جاهلانه و احمقانه است كه فقط از بيرون مىشود آن را تماشا كرد . و چه تعبير رسايى دارد اميرالمؤمنين على عليه السلام ! در نهجالبلاغه مىفرمايد : وَ يُغْبَقونَ كَأْسَ الْحِكْمَةِ بَعْدَ الصَّبوح « 1 » . تعبير شاعرانه و تشبيه است . صبوح ، جام به اصطلاح بامدادى را مىگويند و غبوق جامِ شامگاهانه را . آن جامى را كه صبح مىنوشيدند صبوح مىگفتند و جامى را كه شب مىنوشيدند غبوق . حافظ هم مىگويد :
مى صبوح و شِكر خواب صبحدم تا چند * به عذر نيمشبى خيز و گريهء سحرى
اميرالمؤمنين مىفرمايد صبوح و غبوق اينها جامهاى حكمت است . حكمت يعنى دريافت حقيقت . در مرحلهء حقيقت يافتن و كشف كردن و حقايق را درك كردن پيش مىروند و برايشان تكرار مىشود [ به طورى كه ] جامى از حكمت صبح مىنوشند و جامى از حكمت شب ؛ اين جامهاى پياپى همه از حكمت بر آنها پر مىشوند .
از خداوند متعال مسئلت مىكنيم كه به همهء ما قابليت عنايت بفرمايد ، قلبهاى ما را ، سينههاى ما را براى اسلام مُنشرح بفرمايد .
خدايا نيتهاى ما را خالص بگردان ، ما را از شُرور نفسهاى خودمان نگهدارى بفرما .
هامش
( 1 )
. نهجالبلاغه ، خطبهء 148 .