تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
اصل تكيه كرد و بعد شاگردهايش و از آن جمله ماركس ، كه يكى از اصول فلسفهء ماركسيسم همين اصل تأثير متقابل است . مقصودشان از اين اصل اين است كه همهء اشياء در يكديگر تأثير دارند ، به معنى اصل وابستگى اشياء به يكديگر . تا اينجا علم بشر آمده است . فقط يك مسأله مطرح است كه در اينجا قرآن پيش است و هنوز علم بشر به آن نرسيده و قطعاً خواهد رسيد و آن اين است :

ارتباط انسان با جهان از جنبهء انسانيت

آيا ما كه به عنوان يك موجود در اين عالم با همهء عالم بستگى داريم و همهء عالم به ما بستگى دارد و هركار ظاهرى و مادى كه ما بكنيم روى همهء اشياء اثر مىگذارد ، مثلًا اگر در اينجا يك چكش بزنيم موج آن تا آخرين كهكشانهاى عالم خواهد رسيد ، آيا انسان از جنبهء انسانيتش هم با عالم ارتباط دارد يا از جنبهء انسانيتش با عالم ارتباط ندارد فقط از جنبهء مادى و حيوانيت بلكه از جنبهء جمادى و نباتى با عالم ارتباط دارد ؟ يعنى چه از جنبهء انسانى ؟ جنبهء انسانى قضيه اين است : انسان كارى را انجام مىدهد ، مثلًا حرف مىزند . حرف زدن يك كار تقريباً مكانيكى است . از آن جهت كه صوتى هست [ چندان مهم نيست . ] دو تا سنگ را هم به يكديگر بزنند صوت هست ، حيوان هم صوت دارد . اينكه انسان بتواند حروفى را ايجاد كند مسألهء خيلى مهمى نيست . حرف زدن از آن جهت كه صوت است جنبهء انسانى ندارد ولى همين حرف زدن وقتى كه به انسانيت انسان ارتباط پيدا مىكند يعنى از آن جهت كه من دارم يك معنى به شما القاء مىكنم كه اين معنى مىتواند راست باشد مىتواند دروغ باشد يعنى من مىتوانم شما را با اين حرف خودم به يك حقيقت هدايت كنم و مىتوانم شما را گمراه كنم ، نيت من در اين سخن‌گفتن ممكن است نيك باشد و ممكن است بد باشد ، [ جنبهء انسانى پيدا مىكند . ] اين چيزهاست كه جنبهء انسانى و معنوى به كارهاى انسان مىدهد ؛ به عبارت ديگر خوبيها و بديها ، تقواها و فجورها . حال كه ما رسيديم به اين حرف كه ما در كارهاى مادّيمان مانند يك جزء از اجزاء عالم مثلًا يك سنگ هستيم كه با تمام جهان وابستگى دارد يعنى هر كارى كه اين سنگ انجام بدهد عكس‌العمل در همهء جهان صورت مىگيرد و هرچه در همهء جهان است در اين سنگ عكس‌العمل دارد ؛ آيا ما كه در كارهاى مادّيمان اين جور هستيم ، در كارهاى معنويمان هم اين‌گونه هستيم ؟ يعنى آيا اين كه ما باتقوا و پاك