ما بگوييم خداوند اگر مىخواهد به انسان روزى بدهد آيا احتياجى هست كه زمينى باشد ، بذرى باشد ، زمين شخم زده شود ، بارانى باشد ، هوايى باشد و نورى باشد ؟ نه ، مسألهء احتياج مطرح نيست . ( در تعليم و تعلّم و امثال اينها [ نيز اين سؤال ] هست . )
ولى مسألهء نظام عالم مطرح است كه خداى متعال عالم را بر يك نظام حكيمانه خلق كرده است و تخلف از اين نظام بر خلاف حكمت پروردگار است نه اينكه مسألهء عجز و ضعف و ناتوانى و امثال اينها در كار است ، كه اين خودش داستان مفصلى دارد . حالا اين را عجالتاً به طور اجمال در نظر بگيريد .
اصل وابستگى اجزاء جهان به يكديگر
مسألهاى از قديمالايام در ميان مفكّرين بشر مطرح بوده است و آن اينكه آيا اجزاء اين عالم با يكديگر پيوند و وابستگى دارند يا از يكديگر گسسته هستند ؟ اگر ما ظاهر را نگاه كنيم اشياء از يكديگر گسسته هستند . مثلًا زمين وجود دارد ، فلان ستاره هم در فلان كهكشان وجود دارد . اين براى خودش يك چيزى است ، آن هم براى خودش يك چيزى . در زمين ما كوه و دريا وجود دارد ، آب و هوا وجود دارد ، انسان وجود دارد ، گياه و حيوان و معدن وجود دارد ؛ آيا اينها يك سلسله امور از هم گسسته و متفرق هستند و به يكديگر وابستگى ندارند يا به يكديگر وابستگى دارند ؟ ظاهر اين است كه به يكديگر وابستگى ندارند . ولى اين جور نيست . آنچه كه علم بشر تدريجاً جلو آمده [ و به آن نزديك شده ] است اين است كه اجزاء عالم ما همه به يكديگر وابسته و پيوسته هستند به طورى كه اگر در يك جاى عالم حادثهاى پيش بيايد ، در همهء عالم به نوعى اثر مىگذارد . اين را اصل وابستگى مىگويند . حتى ارسطو كه يك فيلسوف خيلى قديمى است و در دو هزار و چند صد سال پيش بوده است ، اين اصل را در كتابهاى خودش به طور اجمال ذكر كرده است و بعد در دنياى اسلام هم فلاسفهء اسلامى روى آن خيلى تكيه كردهاند به عنوان اينكه تمام عالم ما حكم يك واحد و يك اندام واحد را دارد .
اگر شما اندام يك انسان را در نظر بگيريد ، در اندام او مثلًا مو وجود دارد ، استخوان و دندان وجود دارد ، رگ و عصب وجود دارد ، خون وجود دارد ، اعضاى بزرگ و رئيس وجود دارد ، قلب و كبد وجود دارد ، ناخن وجود دارد . دربارهء اينها انسان خودش اين را مىتواند درك كند كه همهء اينها به يكديگر به نوعى وابسته و