قديمه هم داشت . در حدود پنجاه سال پيش به اروپا رفت و ظاهراً در سوئيس مانند يك درويش و يك قطب سكنا كرد و به ايران نيامد ولى در عين حال فكرش فكر شرقى و اسلامى بود . همهء كتابهايى كه نوشته در اين زمينه است . كتاب كوچكى نوشته است به نام تداوى روحى . او در آنجا يك بحث خيلى عالى كرده است و نظريات علماى جديد را راجع به تأثيرات روحى و روانى بيان كرده است . البته دايرهء تأثيرات روحى و روانى ، يك وقت در منطقهء وجود خود انسان است . هيچ جاى شك و شبهه در اين نيست كه افكار و نيّات و انديشههاى انسان مىتواند در بدن انسان مؤثر واقع شود ، و به هر اندازه كه روح قويتر باشد بدن را بيشتر تحتتأثير قرار مىدهد . حتى در معالجهشدن بيماريهاى بدنى [ اين مطلب هست . ] او در تداوى روحى بيماريهاى خيلى شديدى را نشان مىدهد كه از راه تداوى روحى خوب شده است . از نظر طب امروز يك امر مسلّمى است كه براى شخص بيمار از نظر روحى بايد وضع مساعدى به وجود آورد ؛ يعنى اگر يك نفر بيمار خودش معتقد باشد كه من خوب مىشوم و دائماً به خودش تلقين كند كه من خوب مىشوم ، اين امر به خوب شدنش كمك مىكند ؛ برعكس ، اگر بيمار روح خودش را ببازد و فكر كند كه من خوب نمىشوم ، اگر خوبشدنى هم باشد خوب نمىشود .
هيپنوتيزم
از اين بالاتر اين است كه روان انسان نه تنها در بدن او مؤثر باشد ، فكر و روح انسان نه تنها در خود او مؤثر باشد ، بلكه در يك انسان ديگر مؤثر باشد ؛ آنچه اين انسان فكر مىكند ، در بدن آن انسان ( انسانى كه وجود او غير از وجود خودش است ) مؤثر باشد . اين هم وجود دارد . تنويمهاى « 1 » مغناطيسى و هيپنوتيزم كه امروز خيلى مطرح است چنين چيزى است . يك انسان ، انسان ديگرى را مىتواند تحتتأثير قرار بدهد و آن انسان ديگر هر مقدار كه فكرش سادهتر باشد يعنى قدرت مقاومتش كمتر باشد و اين طرف هر مقدار قويتر باشد بيشتر مىتواند او را تحتتأثير قرار بدهد . در تنويمهاى مغناطيسى ، شخص به طرف فرمان مىدهد بخواب ، او مىخوابد ، با اينكه مىدانيم خواب يك مكانيزم ديگرى دارد و به حالت طبيعى يك احتياجى است كه
هامش
( 1 ) . [ تنويم يعنى خواب كردن ]