اين بهتر : « انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقيكُمْ » « 1 » ؟ اينقدر هست الى ماشاءاللَّه ، آياتى كه انسان هر وقت يكى از آنها را نگاه كند براى او يك درس و آموزش است . اينها را انسان نمىبيند ولى در هر خانهاى كه برويد آيهء « وَ انْ يَكادُ الَّذينَ كَفَروا » را مىبينيد ، يعنى منم كه خداوند چنين نعمتهايى به من داده و تويى كه چشم شور دارى و مىخواهى چشمزخم به ما بزنى ؛ براى اينكه جلوى چشم شور تو را گرفته باشم اين تابلو را در اينجا نصب كردهام ؛ و شايد كمتر خانهاى است كه چنين چيزى در آن نباشد .
حال منطقاً چگونه است ؟ آيا چشمزخم مىتواند حقيقت باشد يا نه ؟ و اگر حقيقت است آيا امر جسمانى است يا امر روحى و نفسانى ؟
در اينكه اجمالًا چنين حقيقتى هست نمىشود ترديد كرد ، منتها بعضى از علماى جديد معتقدند كه در برخى از چشمها چنين خاصيتى هست ، يعنى بعضى از چشمها نوعى اشعه از خود بيرون مىدهند كه اين اشعه يك اثر سوئى در اشياء وارد مىكند ، مخصوصاً اگر با يك نگاه و نظر مخصوص باشد . قبولكردن اين حرفها در قديم خيلى مشكل بود كه انسان بگويد يك نفر وقتى كه نگاه مىكند ، از چشمِ او شعاعى بيرون مىآيد كه مثلًا مىتواند يك سنگ را بتركاند ؛ اصلًا قابل باوركردن نبود . ولى امروز كه ميدان عمل اين شعاعها و امثال اينها پيدا شده كه چقدر در طبيعت امواج وجود دارد و اين امواج چه كارهاى خارقالعادهاى را انجام مىدهند ، ديگر اين امر تعجبى ندارد كه شعاعى از چشم يك انسان بيرون بيايد و واقعاً يك شتر را به زمين بزند .
تأثير اعمال روحى
از اين بالاتر مسألهء نفوس است ، و اين قضيه بيشتر به نفوس برمىگردد تا به شعاع چشم . آن وقت اين مسأله داخل مسألهء ديگرى مىشود : مسألهء تأثير اعمال روحى ، كه يك بحث بسيار وسيعى است و از قديم فلاسفهاى از قبيل بوعلى سينا ، ملاصدرا و ديگران اين مسأله را طرح كردهاند و در عصر جديد هم اين مسأله به شدت بيشترى مطرح است . مرحوم حسين كاظمزادهء ايرانشهر - كه شايد اسمش را شنيده باشيد - پيرمردى بود كه در زمان ما فوت كرد . يك مرد ايرانى بود و تحصيلات
هامش
( 1 ) . حجرات / 13 .