باشد . آنچه كه از ناحيهء خداست آن چيزى است كه در جهت خير و صلاح و هدايت مردم و در جهت ذكر يعنى يادآورى و تنبه و بيدارى مردم آن هم بيدارى جهانيان است نه بيدارى يك قوم خاص . تو مىگويى از ناحيهء شيطان و جن است ؛ مگر مىتواند يك چيزى از ناحيهء جن و شيطان باشد ولى اثرش بيدارى بشر و بيدارى همهء جهان باشد ؟ پس به اين « ما هُوَ الّا ذِكْرٌ لِلْعالَمين » ضمناً برهان اقامه شده است بر اينكه ادعاى شما چگونه باطل است .
تفسير دوم
ولى بعضى ديگر از مفسرين - كه اين نظر اخيراً خيلى رايج شده است - گفتهاند آيه كنايه نيست ، بلكه يك جملهء صريح است ؛ كنايه از شدت خشم نيست ، بلكه بيان يك واقعيت است و آن واقعيت اين است كه در ميان آنها افرادى بودند كه به اصطلاح شورچشم بودند و چشمزخم مىزدند ؛ و شخصى بود كه در ميان آنها به اين جهت معروف بود كه به اصطلاح چشمهايش شور است و هر چه را كه ببيند و نگاه كند ، بالخصوص اگر به نظر اعجاب نگاه كند ، آفتى به آن شئ يا شخص مىرسد . اينها فكر كردند كه بهترين راه مبارزهء با پيغمبر اين است كه ما پيغمبر را از بين ببريم بدون آنكه مسؤوليتى در مقابل بنىهاشم متوجه ما بشود ، چون مىدانستند بنىهاشم - اعم از آنها كه مسلمان بودند يا نبودند و به طوركلى عرب براى مسألهء خونخواهى قبيلهاى به اعتبار وحدت قبيله اهميت قائل است ؛ يعنى اگر اينها مىخواستند پيغمبر را بكشند ، همان ابولهب كه دشمن پيغمبر بود ممكن بود كه بعد به خونخواهى برخيزد به اعتبار اينكه او فردى از قبيله است . گفتند : يك كار ما مىتوانيم دربارهء پيغمبر بكنيم ؛ پيغمبر را از بين ببريم بدون اينكه قاتل شناخته بشود ، و آن اين است كه از وجود آن شخص استفاده كنيم ، غافل از اينكه يك پيغمبر خدا را كه ديگر نمىشود با چنين كارها از بين برد . « وَ انْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا » نزديك بود كه اينها چنين كارى بكنند ؛ يعنى اگر نبود عنايت الهى ، اينها با اين وسيله تو را از بين برده بودند . حال اگر [ مقصود آيه ] اين مطلبِ دوم باشد ، آن وقت معنايش اين است كه قرآن تلويحاً مسألهء چشمزخم را تأييد كرده است ، و اين خود يك مسألهاى است كه آيا چشمزخم حقيقت است يا حقيقت نيست ؟