تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦

قياس كردن وضع آخرت با وضع دنيا

آن مردم به واسطهء همان تَرَف يعنى مترف‌بودن و متنعم بودن به نعمتها ، كم‌كم اين خيال برايشان پيدا شده بود كه اساساً يك نوع امتياز ذاتى از ديگران دارند ، [ لذا ] يك نوع عزت بلاجهت براى خود قائل بودند ؛ و از جمله حرفهايى كه اينها مىزدند اين است كه به اصطلاح معروف مىگفتند « سالى كه نكوست از بهارش پيداست » . دنيا و آخرت نمونه‌هاى يكديگرند . همين‌طور كه خدا در دنيا ما را عزيز داشته است حتماً در آخرت هم ما را عزيز خواهد داشت . همين وضع فعلى دنياى ما قرينه است بر اينكه در آخرت هم وضع همين‌طور خواهد بود . اگر آخرتى باشد ( ما نمىدانيم آيا دنياى ديگرى هست يا نيست ، ولى شما مسلمانها كه مىگوييد دنياى ديگرى هست ، فرضاً دنياى ديگرى هم باشد ) باز وضع ما از شما بهتر خواهد بود ، به دليل دنياى فعلى . همين‌طور كه در اينجا وضع ما از شما بهتر است و شما يك عده مردم فقير محروم مفلوكى هستيد ، در آنجا هم حتماً وضع ما بهتر خواهد بود . اين يك خيالى است كه به شكلهاى مختلف براى افراد بشر پيدا مىشود ، يعنى يك تخيل شيطانى است و يك مايهء فريبى است كه به عناوين مختلف در اذهان پيدا مىشود . قرآن اين مطلب را در سورهء ياسين و در جاهاى ديگر نيز يادآورى فرموده است . از آن جمله اين است كه وقتى دستور مىرسيد كه بر فقرا انفاق كنيد ، عده‌اى انفاق را محكوم مىكردند و مىگفتند - به مَثل امروز فارسى ما - خدا مورچه را ديده كه كمرش را اينقدر باريك كرده است . خدا اينها را مىشناخته كه چه آدمهاى بدى هستند و لايق و شايسته نيستند كه اينها را گرسنه و برهنه نگه داشته است . اگر اينها چنين لياقتى مىداشتند خدا خودش مىداد ، چرا ما بدهيم ، مگر از خزانهء خدا كم مىآمد كه به اينها بدهد ، چرا ما بدهيم ؟ ( وَ إذا قيلَ لَهُمْ أَنْفِقوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذينَ كَفَروا لِلَّذينَ امَنوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ أطْعَمَهُ إنْ أنْتُمْ إلّافى ضَلالٍ مُبينٍ ) « 1 » . خلاصه اينها ملاكات مادى دنيوى را كافى براى ملاكات اخروى مىگرفتند . بهره‌مند بودن هرچه بيشتر از ماديات را دليل بر اين مىگرفتند كه اگر جهان ديگرى هم باشد ، اگر معنويتى باشد و اگر تقربى به خدا باشد ، در آنجا هم باز همين اشخاص پيشتر و جلوتر خواهند بود . اصلًا اينكه خدا اينقدر به ما داده دليل بر اين است كه
هامش
( 1 ) . يس / 47 .