بكنيد . فرمود شأن يك پيغمبر نيست كه با همز و اشاره مطلبى را بفهماند .
بنابراين ، اين كار ، با ابرو و چشم و لب حرف زدن و اشاره كردن ، مطلوب اسلام نيست ، منفور است ، حتى در يك كار راست و درست ، تا چه رسد كه زمينهاش هم زمينهء عيبجويى باشد .
مىفرمايد : اين همّازها ، اين پستهاى عيبجو ، اين عيبجويانِ به پستترين شكلها كه با چشم و لب و ابرو از مردم عيبجويى مىكنند .
سخنچينى
« مَشّاءٍ بِنَميمٍ » اين سخنچينها . نمّام يعنى سخنچين . سخنچين يعنى شخصى كه همينقدر كه سخنى را از كسى دربارهء كسى بشنود كه او را ناراحت مىكند - اعم از اينكه آن كه اين حرف را زده است حق داشته بگويد يا حق نداشته ؛ ولو غيبت كرده و حق نداشته بگويد - بعد در يك جايى كه با آن شخص برخورد مىكند آنها را بازگو كند ، يعنى دوبهمزنى ، افساد . به جاى اينكه روى يك امر زشتى را بپوشاند ( اگر او حق داشته بگويد ، سرّى بوده است ، سرّ را نبايد فاش كند ؛ اگر هم حق نداشته و يك امر زشتى بوده است بايد كوشش كند رويش پوشيده شود ) برود آن سخن را بازگو كند يعنى ايندو را دشمن يكديگر كند . اينگونه افراد را « نمّام » مىگويند .
قرآن نمىفرمايد نمّام ؛ تعبيرش اين است : « مَشّاءٍ بِنَميمٍ » مثل اينكه در اينجا نوعى سخنچينى را كه پستترين نوع آن است بيان مىكند و آن اينكه انسان حرفى را در جايى از كسى مىشنود ، آنقدر به كار سخنچينى حريص است كه اينطور نيست كه بعد از مدتى با آن شخص ديگر [ برخورد مىكند و آن حرف را مىگويد ، بلكه ] فوراً كفش و لباس مىپوشد و راه مىافتد كه برود اين خبر را به او بدهد ، كارى ندارد غير از اينكه همين را به او بگويد ؛ يعنى براى او اين كار آنقدر هدف است كه هيچ كارى ندارد جز اينكه راه بيفتد براى همين كار . اين ديگر پستترين نوع سخنچينى است . نمّامى در شريعت اسلام بسيار مذموم است . سعدى خوب مىگويد :
ميان دو كس جنگ چون آتش است * سخنچين بدبخت هيزم كش است
عاقبتِ سخنچين هم كه معلوم است : دعواها آخرش اصلاح مىشود ، بعد كه مىخواهند صلح كنند حرفهاى مخفى رو مىآيد و به اصطلاح معروف روى دايره