تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
خودش از حقارت و پستى است . يك مرد و يك انسان كه شخصيت داشته باشد [ چنين نمىكند . ] اولًا خود غيبت كردن پشت سر مردم علامت بىشخصيتى است . روبروى او بگو . تو وقتى كه او به طرف تو نگاه مىكند مثل يك آدم در مقابلش ايستاده‌اى ؛ رويش را كه به آن طرف برمىگرداند با چشم و لب اشاره مىكنى ، عيبش را آشكار مىكنى ، زيرزبانى حرف مىزنى ! عبداللَّه بن سعد بن ابى سعد به پيغمبر اكرم فوق‌العاده آزار رسانده بود و از كسانى بود كه پيغمبر اكرم خون او را هدر كرده بود . او كارهاى بسيار بدى نسبت به پيامبر اكرم مرتكب شده بود ؛ عيب‌جويىها كرده بود ، هجوها كرده بود ، دروغها بسته بود كه پيامبر فرموده بود او را در هر جا گير آورديد ولو اينكه به پرده‌هاى كعبه چسبيده باشد بكشيد ، خون او هدر است . او پسرخاله يا برادر رضاعى عثمان بود . بعدها كه ديد كار اسلام پيش مىرود و بعلاوه عرصه بر او تنگ شده و بايد از اينجا به آنجا فرار كند ، مخفيانه خودش را به عثمان رساند و از عثمان جوار خواست كه عثمان او را نزد پيغمبر اكرم بياورد و پيغمبر اكرم او را ببخشد . يك وقت كه پيغمبر اكرم نشسته بودند همراه عثمان به حضور ايشان آمد و عثمان گفت : يا رسول‌َاللَّه ! اين عبداللَّه بن سعد بن ابىسعد است و اظهار ندامت و پشيمانى مىكند ، مىخواهد مسلمان شود ( يا مسلمان شده ) ، از او بپذيريد و او را ببخشيد ( گويا خودش هم اظهار پشيمانى و طلب بخشش كرد ) . پيغمبر اكرم سكوت كرد . بار دوم حرفهايش را تكرار كرد . باز پيغمبر اكرم سكوت كرد . چند بار كه تكرار كرد آنوقت پيغمبر اكرم فرمود : بسيار خوب ، گذشتم . قضيه گذشت و پيغمبر اكرم به اصحاب فرمود چرا يك نفر بلند نشد كه گردن او را همين جا بزند ؟ گفتند : يا رسول‌اللَّه ! مىخواستيد آهسته اشاره كنيد . فرمود شأن يك پيغمبر نيست كه آهسته اشاره كند . اصحاب دلشان مىخواست [ با اشارهء پيغمبر اين كار را بكنند ، ] گو اينكه يك امر صددرصد مشروعى بود . پيغمبر مىخواست عطف به گذشته كرده باشد ، چون فرمان خود را نسخ نكرده بود . فرموده بود او را هر جا پيدا كرديد بدون استثنا بكشيد . اين فرمان به اعتبار خودش باقى است تا آن لحظه‌اى كه پيغمبر اكرم از او بگذرد . وقتى كه سكوت مىكند اصحاب هشيار نبودند كه علامت اين است كه نمىخواهد و راضى نيست كه به او امان بدهد . اينها غفلت كردند ، منتظر بودند كه پيغمبر آهسته با گوشهء چشم اشاره كند ، يعنى من كه نمىگويم ولى شما اين كار را