را به ثبوت مىرساند .
درد واقعى كفار قريش
بعد قرآن مىخواهد بفرمايد كه حال ، درد واقعى اينها چيست ؟ اين بشر كه اينقدر مىآيد روى نيات خودش پرده مىكشد [ و ] حرفهايى مىزند كه خودش هم به آن حرفها معتقد نيست ، قرآن مىخواهد بگويد كه اينها خودشان هم به اين حرف معتقد نيستند . يك وقت واقعاً براى اينها يك چنين خيال و توهمى پيدا شده بود كه - العياذ باللَّه - اين شخص ديوانه است ، كه بايد از آنها رفع توهم شود ، و يك وقت مسأله چيز ديگرى است و مسألهء دو راهِ مختلف است . اينها منافع خودشان را در گمراهى بشر تشخيص دادهاند و تو راه راست را نشان مىدهى . مسأله مسألهء دو راه و مسألهء هدايت و ضلالت است نه مسألهء عقل و جنون ؛ حقيقت اين است . آنها واقعاً در عمق دلشان دچار چنين شبههاى نيستند ؛ مسأله اين است كه اينها مىخواهند راه تو را به هر شكل و عنوان كه هست تخطئه كنند ؛ خدا كه خودش مىداند كه حقيقت چيست ؛ اگر اينها در زير اين پردهها بر مردم بتوانند تعميه كنند ، بر خدا كه تعميه نمىشود .
« مفتون » به معنى گرفتارشده است ، يعنى مجنون . اغلب ، مفسرين گفتهاند كه « ب » در « بِأَيِّكُمُ الْمَفْتونُ » « ب » زائده است ، يعنى « فَسَتُبْصِرُ و يُبْصِرون أيُّكُمُ الْمَفْتونُ » .
ولى بعضى ديگر از مفسرين گفتهاند دليل ندارد بگوييم زائده است ، اما آنها مفتون را مصدر به معناى خود فتنه گرفتهاند ، چون در زبان عربى مفعولِ به معناى مصدر زياد آمده ، مثل ميسور كه به معناى يُسر آمده است . ولى من از اين مطلب تعجب كردم - و نرسيدم كه همهء تفاسير را ببينم - كه اساساً كلمهء « ابْصَرَ » در لغت عرب ، مكرر و شايد بيشتر با « ب » استعمال مىشود و اين يك امر استثنائى نيست ، يعنى « ابْصَرْتُهُ » در زبان عرب داريم و « ابْصَرْتُ بِهِ » هم زياد داريم كه همان معنى ابْصَرْتُهُ را مىدهد و به اصطلاح باء تقويه است . اين يك امرى نيست كه بگوييم استثنائاً در اين مورد آمده است كه بعد بگوييم آيا « ب » زائد است يا زائد نيست ؛ مثل « اعْلَمُ بِهِ » است كه در آيهء بعد آمده است . « عَلِمْتُهُ » و « عَلِمْتُ بِهِ » هر دو در زبان عرب استعمال شده است .
بنابراين دليل ندارد كه ما « ب » را زائده بگيريم ؛ مفتون را به همان معنى مجنون مىگيريم و « ب » را هم زائد نمىگيريم .