آن كمتر ؛ آن آخرها باز هم قابليت هست ، امكان توبه كردن براى انسان هست ، اما خيلى نيرو مىخواهد ، يعنى اين ماده بسيار سفت شده است ( مثل شئ آهنى كه اگر بخواهند آن را تغيير بدهند بايد يك حرارت مثلًا پنج هزار درجهاى به آن بدهند ذوبش كنند و آن را به قالب ديگرى برگردانند ) . حال چنين نيرويى پيدا بشود يا نشود با خداست ؛ و سعدى چه تشبيه خوبى مىكند ! انسان را تشبيه مىكند به شاخهء تر كه تا وقتى كه تر است آن را به هر شكلى كه بخواهى درمىآورى ، اما وقتى كه خشك شد ديگر به هيچ شكلى نمىتوان درآورد :
هر كه در خردىاش ادب نكنند * در بزرگى صلاح از او برخاست
چوب تر را چنان كه خواهى پيچ * نشود خشك جز به آتش راست
صفات در انسان استحكام و رسوخ پيدا مىكند . يك وقت صفت بد در انسان استحكام و رسوخ پيدا مىكند ، قهراً زوالش مشكل است ؛ و يك وقت صفت خوب در انسان رسوخ پيدا مىكند ، آن هم زوالش مشكل است . اصلًا ما به چه كسى مىگوييم « عادل » ؟ كسى كه داراى ملكهء تقوا باشد كه مىشود به او اعتماد كرد ، يعنى كسى كه تقوا در روحش رسوخ كرده و روحش بر تقوا استحكام و استقرار پيدا كرده است و لهذا منحرف شدنش خيلى بعيد است .
قرآن به پيغمبر مىفرمايد تو بر خُلق بسيار عظيمى استقرار پيدا كردهاى . در اينجا خُلق پيغمبر اكرم به عظمت ياد شده است . همينطور كه بعضى از مفسرين فرمودهاند ، اين آيه بيشتر ناظر به اخلاق اجتماعى پيغمبر است ، يعنى تو از نظر اخلاق اجتماعى فوقالعاده اخلاق عظيمى دارى . آن اخلاقى را كه ناشى از عظمت روح باشد مىگويند « اخلاق عظيم » ، يعنى استقامتها ، « تحمل شدايد » ها ، صبرها ، حلمها ، گذشتها . خدا پيغمبر را به خلق عظيم ياد مىكند ، در عكسالعملهايى كه پيغمبر در مقابل كفار و مشركين از خود بروز مىداد .
آزمايشگاه زمان
اينها گفتند كه پيغمبر ديوانه است ، خداى پيغمبر مىگويد خير ، ديوانه نيست . كفار مىگويند بسيار خوب ، ما كه اين خدا را قبول نداريم ، ما اگر خدا و وحى را قبول مىداشتيم كه اين حرف را نمىزديم . همان كسى كه [ از سوى او ] به تو وحى مىشود به تو مىگويد كه تو ديوانه نيستى ؛ ما مىگوييم همين هم منشأش ديوانگى است .