تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
« انَّ رَبَّكَ هُوَ اعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ اعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ » پروردگار تو خودش داناتر است ، بهتر مىشناسد كه چه كسى از راه منحرف است و چه كسى راه را يافته است ؛ يعنى مسأله مسألهء گمراهى و هدايت است ، مسألهء دو راه است ؛ طرح مسألهء عقل و جنون يك پردهء فريبكارانه است كه اينها كشيده‌اند براى اينكه از اين طريق راه را تخطئه كنند .

باطل و راههاى متناقض

بعد قرآن به شكل ديگرى اينها را رسوا مىكند ، پوچى و غير جدّى بودن ادعاى اينها را ثابت مىكند و آن اين است كه مىفرمايد : فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبينَ . وَدّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنونَ . وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلّافٍ مَهينٍ الى آخر . آدمى كه راهش راه حقيقت نيست قهراً به درهاى مختلف مىزند . مىگويند روزى پيغمبر اكرم در ميان اصحاب نشسته بودند . يك خط مستقيم از طرف خودشان به يك نقطهء معين كشيدند ، بعد چند خط منحنى و كج كشيدند . سپس آن خط مستقيم را نشان دادند و فرمودند اين راه من است ؛ يعنى يك راه حق بيشتر نيست ، آن راههاى كج همه راههاى ديگرى است ؛ يعنى راه كج زياد است و راه راست يكى بيشتر نيست ، كه قرآن روى اين مطلب خيلى تكيه دارد . آدمى كه حرف حق مىزند يك راه بيشتر نمىرود ، ولى آدمى كه حرف باطل مىزند از راههاى متضاد و متناقض مىرود ، مثل همين كفار قريش ؛ گاهى مىگفتند او ( پيغمبر ) يك شاعر است مثل همهء شاعرها ، گاهى مىگفتند ديوانه است و گاهى چيز ديگر . از يك طرف مىآمدند تبليغ مىكردند كه اين بيچاره حالش به هم خورده ، گاهى محرمانه مىآمدند پيش پيغمبر ، مىگفتند حالا بياييم يك جورى با هم كنار بياييم ( با ديوانه كه كسى كنار نمىآيد ؛ كنار آمدن معنى ندارد ؛ اين ضد همان ادعاست ) ، تو راه خودت را برو ، به اين بتهاى ما جسارت و اهانت نكن ، ما را به حال خود بگذار ؛ بگذار ما كار خودمان را بكنيم ، تو هم كار خودت را بكن ؛ بياييم با همديگر كنار بياييم . اين با همان ادعاى ديوانه بودن هم جور درنمىآيد . خودشان حس مىكردند كه اين به تنهايى به شكل يك قدرت درآمده و مجبورند با او سازش كنند ؛ چون انسان وقتى مطمئن است كه حريف از بين مىرود يا مىتواند او را از بين ببرد پيشنهاد سازش به او نمىدهد ؛ اين پيشنهاد سازش دادن دليل بر اين است كه او را به