تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
فقط خودش است و براى خودش . اين عمل به همان جا كارش تمام مىشود . بسيارى از مردم وقتى كه بميرند دفتر عملشان هم با خودشان بسته مىشود : « اذا ماتَ ابْنُ ادَمَ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ » فرزند آدم كه بميرد عملش از او بريده مىشود ، يعنى دفتر عملش به كلى بسته مىشود « الّا عَنْ ثَلاثٍ » مگر از سه چيز ( در واقع سه گروه مردم ) : « صَدَقَةٌ جارِيَةٌ » كار خيرى انجام بدهد كه بعد از مردن او هم آن كار خير جريان دارد . براى خدا مدرسه‌اى يا مسجدى و يا درمانگاهى تأسيس مىكند ، هر كار خيرى ، كه بعد از مردنش خودش رفته است ولى كارش دارد كار مىكند ، پس اجرش تا آن هست قطع نمىشود . « أوْ وَرَقَةُ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِها » يك برگ دانش مفيد ( گفته‌اند يك برگ حداقل است ، چون يك كتاب مشتمل بر برگهاى متعدد است ) ؛ اگر از كسى فقط به اندازهء يك ورق دانش بماند كه بعد از او مردم منتفع شوند ، تا اين برگ دانش و كتاب و ورقه وجود دارد و تا مردم از آن استفاده مىكنند اجر اين آدم قطع نمىشود . « أوْ وَلَدٌ صالِحٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُ » فرزند صالحى را به دنيا آورده و تربيت كرده كه بعد از او براى او استغفار مىكند ( يا به موجب روايات ، منحصر به استغفار نيست ، بعد از او كار خيرى انجام مىدهد ) . در حديث است : عيسى بن مريم از قبرستانى مىگذشت ، با چشم غيبى و ملكوتى احساس كرد كه شخصى معذّب است . بار ديگر از آنجا گذشت و ديد عذاب از او برداشته شده است . از خداى متعال رازش را خواست ، به او گفتند اين فرزندى از خود باقى گذاشته است كه او در اين خلال « اوى يَتيماً وَ اصْلَحَ طَريقاً » دو كار خير كرد ، يكى اينكه يتيم و بىپناهى را جا داد ، ديگر اينكه راهى را اصلاح كرد ؛ يك راه خرابه‌اى بود كه مردم ناراحت بودند ، جاده و راهى را اصلاح كرد ؛ خداوند به موجب عمل فرزندش به اين شخص پاداش داد كه آن فرزند را او اين‌طور ساخته بوده است . وقتى كه يك انسان عادى - مثلًا كسى كه يك كتاب مفيد تأليف كرده است كه سالها در ميان مردم باقى مىماند - هنوز نزد خدا دفترش باز است ، به يقين پيغمبر كه نه يك نفر ، نه دو نفر ، نه هزار نفر ، نه يك ميليون نفر ، نه صد ميليون نفر ، نه يك قرن و نه دو قرن سرچشمهء تمام خيرات و بركات است ، از او قطع شدن [ اجر ] معنى ندارد ، تا دنيا دنياست [ اجر و پاداش دارد . ] آن وقت انسان اجر دارد كه كار او از روى كمال عقل و دانايى و اختيار باشد ، چون شرط تكليف اين است كه انسان عاقل و مختار و با اراده باشد ( و بالغ بودن كه يك امر مفروض و مسلّمى است ) .