تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
جسم مرغ هم در آسمان چنين چيزى است ؛ يعنى اگر خداوند متعال نيروى پرواز كردن را و آن بالها و آن لوازمى كه براى پرواز لازم است در وجود اين حيوان قرار نداده بود ، اين حيوان هم اگر خودش را از پشت‌بام رها مىكرد چون جسمِ سنگين است مىافتاد پايين ؛ ولى ببينيد خداوند چه تدابيرى در وجود اين حيوان به كار برده است و چه نيروهاى ديگرى در اين عالم خلق كرده است كه اثر يك نيرو را خنثى مىكند . از اينجا شما بفهميد كه در همه چيز عالم اين جريان هست . ما اگر الآن مىگوييم : منظومهء شمسى داريم ، خورشيد مركز است ، زمين به دورش مىچرخد و در هر 365 روز تقريباً يك دور به دور خورشيد مىچرخد ، همچنين به دور خودش مىچرخد ، خيال مىكنيم كه اينها امورى است كه بايد باشد و خلاف اينها محال است . چنين چيزى نيست ، سررشتهء همهء اينها به دست خداوند است . اگر كسى نظر به مسبّب‌الاسباب داشته باشد ( چون وقتى كه به سببى نگاه مىكند مىبيند يك سببى دارد ، باز آن سبب يك سبب ديگرى دارد و آن سبب يك سبب ديگرى و . . . ) فوراً مىفهمد كه نگهدارندهء همهء اسباب ، يعنى آن قدرتى كه تمام اسباب و وسائط و وسائل در اختيار اوست ، ذات مقدس پروردگار است . بشر اساساً پرواز در هوا و سير بر روى آب را - كه همين كار كشتى باشد - از همين موجودهايى كه در عالم طبيعت وجود دارند الهام گرفت . وقتى كه انسان مرغ را ديد كه در آسمان پرواز مىكند ، فهميد پس اين يك امرى است عملى ، يك حساب و قانونى دارد . تا هر حدى كه بشر بتواند آن حساب و قانون را كشف كند ، از آن حساب و قانون مىتواند استفاده كند . مىفرمايد : « اوَلَمْ يَرَوْا الَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صافّاتٍ » آيا مرغ را در بالاى سر خود درحالى كه اينها صافّات [ هستند نمىبينند ؟ ] « صافّات » را به دو معنا مىتوانيم بگيريم : يكى اينكه در بالاى سر انسان صف زده‌اند ، مثل آن وقتى كه مرغها - مخصوصاً بعضى از آنها - با صف حركت مىكنند . ولى مفسرين گفته‌اند مقصود آن معنايى است كه به آن « صفيف » مىگويند . اين مطلب در فقه مطرح است كه بعضى از مرغها در حين پرواز بيشتر صفيف دارند ، يعنى بيشتر بال مىزنند ، بالشان را مرتب حركت مىدهند ، مثل گنجشك . بعضى ديگر كمتر بال مىزنند و بيشتر بالها را پهن مىكنند و در حالى كه بالهايشان پهن است حركت مىكنند مثل كركس كه انسان