بگيرد كه غير اين باشد ، همين زمين كه اينچنين براى شما يك مركب رهوار و رامى است ، در يك « آن » مىتواند مانند يك حيوان بسيار درندهاى دهان باز كند و شما را در خود فرو ببرد . همين آسمان و قسمت ما فوق شما كه از آنجا هميشه براى شما نور و رحمت مىريزد و منشأ خير و رحمت است ، اگر خداى متعال نخواهد چنين باشد و بخواهد عكس اين باشد ، بجاى اينهمه رحمت ، ممكن است بر شما سنگ از آسمان فرود بيايد . اينها خلاصهاى بود از آيات گذشته .
انكار الهى
بعد نكتهاى را ذكر مىكند . در آيهء اوّلى كه خواندم مىفرمايد : در ميان اقوام گذشته اقوامى بودند كه خدا را ( يا اين حقايق را ) انكار كردند . بعد تعبير عجيبى دارد ، مىفرمايد : آنها انكار كردند ، حالا ببينيد خدا چگونه آنها را انكار كرد . آن مكافاتها و عقوبتها را به تعبير « انكار الهى » ذكر كرده است . آنها اين حقايق را انكار كردند ، ببينيد اين حقايق چگونه آنها را انكار كرد . در واقع نفى كردن است ، منتها نفى كردن در عالم ذهن . وقتى [ اين حقايق را ] مىگوييد ، سرش را بالا مىاندازد ، مىگويد : نه .
انكار مىكند : خير ، چنين نيست ، من نفى مىكنم . ولى وقتى كه حقيقت به سراغ اينها مىآيد و اينها را نفى و انكار مىكند آن را برويد ببينيد . « وَ لَقَدْ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ » مردمى كه پيشينيان اينها هم مانند اينها تكذيب و انكار كردند . حالا ببينيد انكار من آنها را ، چگونه بود ؛ آنها كه نفى مىكردند ، نفى ما آنها را ، چگونه بود ؛ نفى ما به اين صورت بود كه ديگر از آنها اثرى باقى نماند .
آيهء بعد باز در روال آيات قبل است ، مىفرمايد : « اوَلَمْ يَرَوْا الَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صافّاتٍ وَ يَقْبِضْنَ ما يُمْسِكُهُنَّ الَّا الرَّحْمنُ انَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ بَصيرٌ » اينها اين مرغها را در بالاى سر خودشان در حالى كه بالها را باز كردهاند و صاف نگه داشتهاند و پرواز مىكنند و گاهى هم بالها را بهم مىزنند ، نگاه نمىكنند ؟ يعنى صنع الهى را نمىبينند ؟
مقصود از صنع الهى را ديدن در اين گونه موارد اين است :
ديدن صنع الهى
خيلى چيزها در عالم هست كه اگر انسان ، ساده آن مطلب را ببيند به نظرش مىآيد كه غير از اين ديگر چيزى امكانپذير نيست . ولى يك وقت انسان مىبيند كه در