خواب جوان قمى
حدود يك هفته پيش در قم يكى از دوستان ما كه از اهل علم است گفت : يك جريان خيلى عجيبى رخ داده و آن جريان اين است كه يك جوان قمى گفته است :
من مرحوم حاج ميرزا على محدّثزاده ( پسر مرحوم آقاى حاج شيخ عباس قمى ) را كه چند ماه پيش فوت كرد همين چند روز پيش به خواب ديدم ( و من با اين مرد آشنا بودم ، بسيار بسيار مرد صالح و صادق و باايمانى بود كه خودم از او داستانها دارم ، يعنى واقعاً چيزى از روح پدرش مرحوم حاج شيخ عباس در اين مرد بود و او يك عجايبى داشت در روابطش با پدرش بعد از مردن و راهنماييهايى كه اين پدر او را بعد از مردن مىكرد كه داستانها براى خود من نقل كرد ) . در خواب متوجه شدم كه فوت كرده . از او پرسيدم كه وضعت چگونه است ، حالت چطور است ؟ گفت :
الحمد للَّهخوب است . ولى جملهاى گفت كه : امان از نِقاش در حساب . اين شخص بازارى بوده و معناى اين كلمه را نفهميده بود . يك وقت هست انسان معنى يك كلمه را قبلًا مىداند . او اصلًا معناى اين جمله را كه در خواب به او گفته بودند نفهميده بود ، بعد در بيدارى آمده بود پرسيده بود كه نِقاش در حساب يعنى چه ؟ يعنى حساب را دقيق رسيدن . يك حسابهايى را دقيق به انسان مىرسند كه آدم خودش توجه ندارد و با خودش خيال مىكند كه يك انبار عمل صالح فرستادهايم و ديگر كار ما درست است . نمىداند وقتى كه تفتيش بشود و نِقاش بشود همهء اينها مثل كالايى است كه اين كالا را مثلًا بيد يا سِن زده باشد .
عدهاى از اطرافيان مرحوم آقاى بروجردى ( رضواناللَّه عليه ) كه در مرض فوتشان حضور داشتند ؛ گفتند ايشان يك حالت غمناكى به خود گرفته بود و بعد گفت : رفتيم و عملى انجام نداديم ، رفتيم و دست خالى رفتيم . يكى از اصحاب گفته بود : آقا شما اين حرف را مىزنيد ؟ ! شما ديگر چرا ؟ ! شما الحمدللَّه كسى هستيد كه حوزهء علميه را احيا كرديد ، شما چقدر مسجد ساختيد ، چقدر مدرسه ساختيد ، چنين كرديد ، چنان كرديد . ايشان حرفى نزد جز يك جملهاى كه در حديث است ، فرمود : « خَلِّصِ الْعَمَلَ فَانَّ النّاقِدَ بَصيرٌ بَصيرٌ » عمل را خالص كن كه نقد كن ، آن نِقاش ، آن مُناقش بسيار دقيق و بيناست . و چه اشتباه بزرگى است كه انسان چنين توهمى در خيالش پيدا بشود و بگويد : من از مغفرت خداى متعال بىنيازم ، ما كه كار بدى نكرديم كه بخواهد ما را بيامرزد ، حالا طلبهايمان را مىخواهيم از او وصول كنيم .