بعضى از مفسرين كلمهء « بِالْغَيْبِ » را جانشين يك مفعول مطلق دانستهاند ، يعنى اينطور مىشود : « انَّ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ خَشْيَةً بِالْغَيْبِ » آنان كه از پروردگار خودشان مىترسند ، ترسيدنى كه اين ترسيدن در غيب است ، يعنى در حالى كه خدا را در جلوى چشمشان نمىبينند و خداوند محسوس نيست معذلك از خداى خود مىترسند .
درواقع « انَّ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ » متضمن دو جمله است : آنان كه به خدا - كه خدا در غيب است - [ ايمان دارند ، ] ايمان به غيب دارند ( ا لَّذينَ يُؤْمِنونَ بِالْغَيْبِ ) و چون ايمان به غيب دارند خشيت از خداى غيب هم دارند .
كسى از مغفرت خدا بىنياز نيست
« لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اجْرٌ كَبيرٌ » براى اينها دو چيز است ، دو امر مثبت و منفى است : يكى مغفرت و آمرزش . انسان هر چه باشد ، در هر مقامى باشد ، در آن مقام باز دچار نوعى لغزش و كدورت مىشود كه نياز به پاك كردن و تنزيه دارد . احدى نيست كه از مغفرت خدا بىنياز باشد ، حتى پيغمبر . در ذيل آيهء سورهء انعام كه مىفرمايد : « مَنْ يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ » « 1 » كه خلاصهاش اين است : هر كسى به هر مقامى كه مىرسد در نهايت امر به فضل الهى است ، پيغمبر فرمود : و حتى خود من ؛ يعنى در ميان هيچ كس از خدا طلبكار نمىشود اگر پاى مناقشهء در حساب و نِقاش در حساب در ميان باشد . اگر پاى عدالت بخواهد در ميان باشد ، مسأله تنها مسألهء حسابكشى است : خدايا تو يكى من يكى ، مىخواهم ببينم تو از من طلبكارى يا من از تو ؟ چون انسان هر چه دارد از خدا دارد ، اگر بگويد تمام عبادتهاى من شكر يكى از نعمتهاى خداست ، همان هم [ انجام ] نشده تا چه رسد به باقى ديگر . اين است كه هر مؤمنى در درجهء اوّل نياز به مغفرت و آمرزش دارد ، پاك كردن آلودگيهاى او ، صرفنظر كردن از لغزشها ، خطاها ، گناهان و تيرگيها ، كه اين جنبهء منفى قضيه است ؛ و بعد هم اجر كبير و مزد بسيار زياد .
هامش
( 1 ) . انعام / 16 .