را تيز كن و دقت كن و فكر كن . گويى اينطور مىخواهد بگويد : با چشم انتقاد نگاه كن ، ببين مىتوانى در جايى عيبى ، نقصى ، خللى پيدا كنى ؟ مىفرمايد : بار ديگر و بار ديگر ( كَرَّتَيْن يعنى مكرر در مكرر ) نگاه كن . ( اين نگاه فقط نگاه با چشم نيست ؛ با فكر ، با عقل ، با علم ، با چشم مسلح ، با هر چه مىخواهى ) هر چه كه دلت مىخواهد ، مكرر در مكرر در نظام عالم دقت كن ، ببين خللى و عيبى مىتوانى پيدا كنى ؟ بعد مىگويد : من مىدانم چه مىشود ، آخر اين چشم و ديدهات برمىگردد به سوى تو شكست خورده ، يعنى بدون اينكه هيچ چيزى بتواند پيدا كند : « حَسير » .
قيافهء يك آدمى كه هم شكست خورده باشد و هم خسته شده باشد چه قيافهاى است ؟ گاهى انسان يك كارى مىكند خيلى خسته مىشود ولى بالاخره موفق شده است . او اگرچه آثار خستگى در بدنش هست ولى آثار موفقيت از چشمهايش و از چهرهاش پيداست . گاهى انسان در يك كارى خسته نشده ولى شكست خورده است ؛ تنش خسته نيست ولى آثار شكست از چهرهاش و از روحش پيداست . حال ، انسان در يك كارى ، هم خودش را خسته كرده باشد و هم بعد از خستگى شكستخورده برگردد ، ببينيد ديگر چه قيافهاى پيدا مىكند ؟ ! مىگويد : چشم و ديده را و دقت و فكر را ، هر چه دلت مىخواهد ، مكرر در مكرر براى پيدا كردن عيبى در كار عالم ، در نظام كل عالم به كار بينداز . اما به تو مىگويم آخر كار وقتى برمىگردد ، هم شكست خورده و هم خسته است ؛ خسته و شكستخورده برمىگردد .
هفت سماء
بعد مىفرمايد : وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيحَ . در آيهء قبل سخن از هفت آسمان يا به تعبير ديگر طبقات هفتگانهء آسمان بود . در اين آيه تعبيرش اين است كه ما نزديكترينِ آن آسمانها را با مصباحها و چراغها مزين گردانيدهايم ، كه مقصود از چراغها بدون شك ستارههاست . وَ جَعَلْناها رُجوماً لِلشَّياطينِ . راجع به مسألهء آسمانها ، در قرآن به طور مسلّم معنى و مفهومى به نام هفت آسمان ، البته هفت سماء ، وجود دارد . مكرر گفتهايم : سماء با آسمان متفاوت است ، چون كلمهء « آسمان » كه فارسى است يعنى مانند آس ( سنگ آسيا ) ، يعنى آن چيزى كه مانند سنگ آسيا مىچرخد ؛ يعنى مفهوم چرخيدنِ آنچه را كه آسمان مىناميم بايد قبول كرده باشيم ، كه همان