نظامات خلقت و پىبردن به راز اصلى خلقت و حتى كشف كردن وابستگى عظيم اشياء به يكديگر . در فلسفهء امروز اصلى هست كه اين نظر را تأييد مىكند . روى اين اصل خيلى تكيه مىكنند و خوشبختانه تقريباً مىشود گفت كه قابل انكار نيست .
گاهى آن را « اصل وابستگى اشياء » مىنامند ( كمونيستها از آن به « اصل تأثير متقابل » تعبير مىكنند ولى ماهيتش همان اصل وابستگى اشياء است ) . اصل وابستگى اشياء معنايش اين است كه بر خلاف آنچه كه ما خيال مىكنيم ، مثلًا اين ناخن من كه در اينجا قرار دارد و ستارهاى كه در دورترين كهكشانها قرار گرفته است با يكديگر وابستگى دارند ، يعنى وجود هر يك از اينها بدون ديگرى محال است ؛ در صورتى كه انسان خيال مىكند كه اشياء به يكديگر وابستگى ندارند .
گاهى ما مثلًا مىگوييم همين مورچه اگر نمىبود چه مىشد ؟ نمىدانيم كه همين مورچهاى كه در اينجا وجود دارد يك ركن از اركان عالم است . اين تصورش خيلى مشكل است ولى حقيقت است ؛ يعنى اگر به فرض محال ( چون حذف كردنش محال است ؛ ما مورچه را هم بكشيم بالاخره معدومش نكردهايم ، شكلش را تغيير دادهايم ) ما مجموع اتمهايى كه مورچه را تشكيل داده از بين مىبرديم و قدرت مىداشتيم كه آن را معدوم مطلق كنيم ، تمام نظام عالم بهم مىخورد . اين مقدار وابستگى ميان اشياء هست ، و هر موجودى در كار خودش است . اگر نقش هر چيزى را در مجموع دستگاه خلقت بدانيم ، آنوقت نقش كل دستگاه خلقت را هم مىدانيم .
اين است كه قرآن مىفرمايد : « مَا تَرى فى خَلقِ الرَّحمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطورٍ » در خلقت رحمان تفاوت ( به همان معنى كه عرض كردم نه اختلاف ؛ به معنى تبعيض ، به معنى اينكه يك چيزى مورد توجه و عنايت و تدبير باشد و چيز ديگر نباشد ) هرگز نمىبينى .
سستى در كار عالم نيست
قرآن مىگويد : باز هم نگاه كن ( بار ديگر چشمت را تيز كن ) ببين آيا يك سستى و فطور و شكافى در كار عالم مىبينى ؟ ( همان بهم پيوستگى ) هر چه كه مىبينى ، خرابى در كار عالم نيست . هر خرابى مقدمهء يك آبادى يعنى براى يك آبادى ديگر است . هيچ چيزى كه صرفاً خرابى باشد در عالم وجود ندارد . بعد قرآن مىگويد : باز هم فكر كن ، دومرتبه روى آن فكر كن : « ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ » و بار دوم باز چشمت