تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
موارد همين است . تورات امروز كه يك تورات مجعول و محرَّف است و قرآن مىگويد : اين كتابى است محرَّف ، اين تورات مجعول مىگويد اختلاف زبانها در نتيجهء يك عصيان پيدا شد ؛ قرآن مىگويد اختلاف زبانها مثل اختلاف رنگها يك امر ضرورى لابدّ منه است و از آيات حكمت الهى است . از زمين تا آسمان فرق مىكند . او مىگويد يك مصيبتى است كه نبايد باشد ؛ در اثر يك عصيان ، خدا بشر را به اين عقوبت ( عقوبت اختلاف زبان ) گرفتار كرد ؛ قرآن مىگويد اين يك امرى است كه مقتضاى حكمت الهى است كه بايد باشد و هست و هيچ به كار بشر مربوط نيست . همين‌طور كه اختلاف رنگها را بشر ايجاد نكرده است ، اختلاف زبانها هم يك امر ضرورى و طبيعى است كه بايد باشد و نشانه‌اى است از حكمت الهى ؛ تنوعى است كه نشانه‌اى است از حكمت الهى . اين كجا و آن كجا ! خوشبختانه يكى از دوستان يك مقالهء خيلى كوبندهء حسابى و خوبى در رد اين مقاله نوشت و آن هم در شمارهء اول ارديبهشت چاپ شد . البته من خودم بر آن مقاله نظارت داشتم . بعد از چاپ مقاله به او گفتم : اينجا كه او مىگويد « تورات اينچنين گفته ، قرآن هم همين حرف را مىزند » جاى يك مثلى هم بود كه برايش بياورى . اين سخن شبيه آن مثل معروف است . منبريها و روضه‌خوانها هميشه يك تقيّدى دارند به اينكه به اصطلاح گريز بزنند ، يعنى هر بحثى كه مىكنند ، وقتى مىخواهند آخرش روضه بخوانند بايد به فكر گريز باشند و يك مناسبتى پيدا كنند . گفتند يك روضه‌خوانى داشت در ابتداى منبرش داستان حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل و رفتن حضرت اسماعيل به قربانگاه را بيان مىكرد . داستان را خيلى مفصل و با آب و تاب بيان كرد كه حضرت ابراهيم در عالم رؤيا ديد كه امر شد به اينكه بايد فرزندت را قربانى كنى ، دفعهء اول ، دفعهء دوم ، دفعهء سوم ، فهميد اين خوابْ رحمانى است . به اسماعيل عرضه كرد و اسماعيل قبول كرد . دور از چشم هاجر اسماعيل را برداشت برد به قربانگاه منى و دست و پايش را بست ( و خيلى با آب و تاب نقل كرد ) . در اين بين شيطان رفت و به هاجر خبر داد كه چه نشسته‌اى ؟ ! ابراهيم دارد سر فرزندت را مىبُرد . هاجر هراسان از آنجا بيرون آمد . در اين ميان امر خدا به ابراهيم رسيد كه غرض ما امتحان بود ، ما نمىخواستيم تو فرزندت را بكشى . هدف ما اين بود كه تو و فرزندت تا كجا تسليم امر ما هستيد ؛ آيا اگر ما همين‌طور امر كنيم كه بدانى تعبداً فرزندت را بايد در راه ما قربانى كنى ، مىكنى ؟ والّا هدف ما اين نبود .