سرنوشت اعتمادت بر خدا باشد . در « عَلَى اللَّه » كلمهء « معتمداً » تضمين شده است .
تو در هر كارى توجّهت به وظيفهء خودت باشد ، ولى انسان كه نمىتواند نگران سرنوشت خودش نباشد ، در آن جهت تكيهات بر خدا باشد . « تَوَكَّلْ مُعْتَمِداً عَلَى اللَّه » عهدهدار كار خود و وظيفهء خودت باش ، درحالىكه تكيهات به خدا باشد ؛ در سرنوشت تكيهات به خودت نباشد ، به خدا باشد . تو اگر وظيفهء خودت را خوب انجام بدهى ، مطمئن باش سرنوشتت به دست او خوب خواهد شد و از بين نخواهد رفت .
از اينجا معلوم مىشود كه توكّلِ به معناى يك كار يكطرفه ، يعنى من هيچ تعهدى را نپذيرم ، فقط سرنوشتم را به خدا بسپارم ، بعد هم بروم بخوابم ، [ مردود است ؛ ] پس تكليف وظيفه چه مىشود ؟ خدا آن وقت متعهد سرنوشت انسان مىشود كه انسان متعهد وظايف خودش بشود . تو راه خدا را پيش بگير و در هر كارى ببين وظيفه چيست ، به تكليف خودت عمل كن ، آن وقت ببين خدا چگونه سرنوشت تو را خوب مىسازد .
پس در مفهوم توكل دو چيز خوابيده است : از طرف بنده قبول كردن وظايف الهى كه به او واگذار شده است ، از طرف خدا قبول كردن سرنوشت خوب كه بنده به او واگذار كرده است . خدا تكليف به تو واگذار كرده است ، تو آن را بپذير ؛ تو سرنوشتت را به خدا بسپار ، خدا آن را مىپذيرد .
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ انَّ اللَّهَ بالِغُ أمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَىْءٍ قَدْراً . اين جمله وسط همين آيات طلاق بود ، وسط آيهاى كه فرمود زنها را كه طلاق مىدهيد ، در مدت عده بايد در همان خانهء خودشان با همان وضع زندگى سابقشان بمانند و شما هم بر آنها انفاق كنيد و از آنها پذيرايى كنيد ، ولى حق رجوع داريد ، تا پايان كار مىرسد ، يعنى نزديك است كه عده تمام بشود ، حق رجوع شما باقى است ، اما شما اگر خواستيد رجوع كنيد به نيكى و خوبى رجوع كنيد ، و اگر خواستيد رها كنيد ، به نيكى رها كنيد . عرض كرديم مقصود از « به خوبى رجوع كنيد » اين است كه يك وقت با سوءنيت رجوع نكنيد كه بگوييد : الآن دارد مدتش تمام مىشود ، وقتى مدتش تمام مىشود مىرود شوهر مىكند ، پس من رجوع مىكنم براى اينكه مانع شوهركردنش بشوم ؛ وقتى كه رجوع كردى باز همان آش و همان كاسه ؛ نه ، رجوعى كه از سر حسن نيت و به قصد يك زندگى واقعى باشد ؛ و اگر نخواستيد رجوع كنيد
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 411
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤١١