دارد ؟ « توكّل بر خدا » يعنى چه ؟ بايد بگوييم توكل به سوى خدا ، نه توكل بر خدا .
كلمهء « عَلى » اينجا چه معنى مىدهد ؟
توكّل يك امر قراردادى نيست و يك امر ذهنى محض هم نيست كه انسان در ذهنش بگويد : من توكّل كردم . توكّل درواقع معنايش اين است كه انسان در كارهاى خودش فقط امر خدا را درنظر بگيرد ، طاعت خدا را در نظر بگيرد ، وظيفه را در نظر بگيرد و در سرنوشت خودش اعتماد به خدا كند . اين را توضيح بدهم .
انسان اگر با خدا سروكار نداشته باشد ، چكار مىكند ؟ انسان هر تلاشى كه مىكند به منظور اين است كه سرنوشت و وضع خودش را خوب كند . انسان بالفطره طالب خوشى و سعادت خودش است . اينهمه فعاليتها و تلاشهايى كه مردم مىكنند براى چيست ؟ همه براى اين است كه انسان مىخواهد خودش را خوشبخت و خوشبختتر كند . پس تلاش خود انسان براى خوشبخت شدن است . اگر آمدند براى انسان وظيفه قرار دادند ، آنوقت انسان كارى را مىخواهد انجام بدهد به چه منظور ؟ چون وظيفه و تكليف است . من وظيفهء خودم را انجام مىدهم . حالا كه من مىخواهم وظيفهء خودم را انجام بدهم تكليف سرنوشت چه مىشود ؟ تكليف آن آيندهء سعادتبخش من چه مىشود ؟ من يك وقت كار مىكنم براى اينكه به خوشبختى برسم ، خودم تقريباً به خوشبختى خودم چسبيدهام و خودم خوشبختى خودم را متعهد شدهام . اما اگر انسان بخواهد در همهء مسائل اينطور فكر كند كه من ببينم وظيفهء من چيست و خدا در اينجا از من چه مىخواهد ، يك نوع جدايى مىافتد ميان كارى كه انسان مىخواهد بكند و سعادتى كه مىخواهد به دست بياورد .
اينجاست كه توكل مىگويد : تو وظيفه را انجام بده و قبول كن ، تو قبول كن كه خدا از تو چه مىخواهد ، سرنوشتت را به او بسپار . البته وظيفهء الهى يك وظيفهء سرنوشتساز هست .
دو تعهد از ناحيهء بنده و خدا
در واقع در كلمهء « توكل » عهدهدار شدن بنده هم هست ؛ يعنى دو عهدهدارى و دو تعهد است ، يك عهدهدار شدن از طرف بنده ، كه كلمهء « توكل » از اين جهت است ، و يك عهدهدار شدن از طرف خدا : تو عهدهدار وظيفهء خودت و طاعت خدا باش ، در