بيست گرفته همه اعتراض مىكنند . او امتحان مىكند تا بر همه روشن شود كه نمرههايى كه مىخواهد بدهد همه درست است . البته ممكن است معلمى واقعاً نتيجهء امتحان را نداند ولى اگر هم بداند باز امتحان مىكند ، براى اينكه مطلب براى همه روشن باشد و اتمام حجت شده باشد . امتحان به اين معنا در مورد خداى متعال معنى دارد . ممكن است خداى متعال بندهاى را مورد امتحان قرار بدهد براى اينكه حجت بر آن بنده تمام شود .
نوع سوم امتحان كه مهمتر است [ به معناى ] عمل تمرينى براى امتحانشونده است يعنى خداوند متعال - كه البته در مورد غيرخداوند متعال هم صدق مىكند - انسان را در بوتهاى قرار مىدهد براى اينكه در آن بوته آنچه از استعداد در درون او هست به فعليت برسد . مثل آدمى كه خودش يا ديگرى را به آب مىاندازد براى اينكه شنا ياد بگيرد . اين نوع امتحان نوعى عمل و رفتار براى كماليافتن است در جنگيدن با آب ، و در تلاش كردن در آب است كه انسان شناگر مىشود . اگر به كسى بگويند برو در آب شنا كن و او بگويد من شنا بلد نيستم ، هروقت شنا ياد گرفتم داخل آب مىروم ، چنين شخصى اگر پنجاه سال هم كنار يك رودخانه و يا استخر بايستد و شناكردن ديگران را ببيند يا قواعد شناكردن را در كتاب بخواند شناگر نمىشود ؛ در داخل آب است كه انسان شناگر مىشود .
امتحان الهى
امتحانهاى الهى براى اين جهت است كه انسان در خلال آن گرفتاريها [ كمال يابد . ]
گرفتارىِ در نعمت يك جور گرفتارى است و گرفتارى در نقمت جور ديگر است .
همه چيز براى اين است كه انسان گرفتار آن شود و خود را از آن آزاد كند . انسان در دنيا نيامده كه از كنار نعمتها و از كنار بلاها و گرفتاريها بگذرد ، بلكه آمده است در درياى نعمتها و در درياى گرفتاريها خودش را بيندازد و سالم بيرون بيايد . اگر كسى در عمرش اساساً خودش را در بلايا و مصائب و سختيها قرار ندهد و هميشه از آن كنار بگذرد ، هرگز چيزى نمىشود . اگر كسى هم اساساً دستش به نعمت نرسد كمالى كه در اين دنيا بايد پيدا كند ، پيدا نمىكند . كمال انسان به اين است كه در دنيا ، هم با نعمتها و هم با شدتها هرچه بيشتر درگير شود و از اين درگيرى آزاد بيرون بيايد .
در مورد ابتلاءها حديثى هست از امام صادق عليه السلام كه مىفرمايند : « إنَّ اللَّهَ إذا