تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
زندگى كند ؟ ديگر « براى » ندارد ؛ در منطق مادى آدم همه چيز را مىخواهد براى اينكه در دنيا خوش زندگى كند . در اين مسير كه حركت كنيم بالاخره مىرسيم به چيزى كه آن چيز ، ديگر براى خودش است ، يعنى خوشى زندگى فردى در منطق فردى ؛ اين ديگر آخرين حد است . همچنين است اگر كسى از راه منطق اجتماعى وارد شود : يك فرد مهندس مىشود تا بعد بتواند كارهاى خيلى مهم انجام دهد و به جامعهء خودش خدمت كند و چنين افرادى مىتوانند جامعهء خود را از جامعهء خارجى بىنياز كنند تا ديگر احتياج نداشته باشيم هر چيزى را از خارج وارد كنيم و مىتوانيم مستقل شويم . مستقل شويم كه چه بشود ؟ براى چه مستقل شويم ؟ براى اينكه جامعهء ما هم ترقى كند و ما هم به سطح جامعه‌هاى ديگر برسيم و بلكه از آنها هم جلو بيفتيم . براى چه جلو بيفتيم ؟ پاسخ داده مىشود كه ديگر « براى » ندارد ، اينها امورى است كه بشر به فطرت خودش آنها را مىخواهد مثل سعادت اجتماع ؛ اين ديگر خودش خير مطلق است . حال كسى را فرض كنيد كه با منطق آخرتى محض بخواهد صحبت كند . مىگويد فلان‌كار را مىكنم براى اينكه خدا دستور داده است و اگر دستور خدا را اطاعت كنم خدا از من راضى است . اگر اطاعت كرديم و خدا راضى شد بعدش چه مىشود ؟ بعد كه خدا راضى شود سعادت داريْن ( دنيا و آخرت ) را به دنبال دارد . فرض كنيم به سعادت دارين نائل شديم بعدش چه ؟ مىگويد : ديگر « بعد » ندارد ، مگر سعادت هم بايد بعد داشته باشد ؟ مگر انسان سعادت دارين را كه داشت باز آن را هم بايد براى امر ديگرى بخواهد ؟ اين است كه هر منطقى را كه شما دنبال كنيد به جايى مىرسد كه ديگر آنجا خود بشر مىايستد ، اما نه از باب اينكه راه ندارد كه جلو برود ، بلكه از باب اينكه به نهايت رسيده است . نقطهء مقابل ، كار پوچ است ؛ كارى كه همان قدم اولش لنگ مىزند . مثالهاى متعارفى در اين مورد ذكر مىكنند . معمولًا اغلب اشخاص اين نوع اعتيادها را دارند : يكى عادتش اين است كه با انگشترش بازى مىكند ، ديگرى عادتش اين است كه با تسبيحش بازى مىكند و سومى با ريشش بازى مىكند . مىپرسيم براى چه با ريشت بازى مىكنى ؟ مىگويد الكى . اين « الكى » يعنى پوچ ، بيهوده . اين قبيل كارها
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 351 | مرتضى مطهرى