قدرت او نيست . در « لَهُ الْحَمْدُ » وقتى مىگوييم حمد منحصراً مال اوست ضمناً اين مطلب را مىگوييم : اصلًا كار او جز انعام و جز جمال و زيبايى نيست ؛ اين خودش يك مقياس و معيار ديگرى است . كارهاى خداوند همه از قبيل كارهاى حمدخيز است يعنى همه از نوع نعمت است ، از نوع جمال و زيبايى است و هر كار جميلى به خدا برمىگردد ؛ فقط نقصها به خدا برنمىگردد .
« وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ » در مُلكش تبعيضى نيست كه بعضى چيزها مال او باشد و بعضى نباشد ؛ همه مال اوست و هيچ چيزى نيست كه او بر آن ناتوان باشد ؛ بر هر كارى كه شما فرض كنيد او قادر است .
تا اينجا شؤون و صفات و اسماء الهى گفته مىشود و از راه معرفتاللَّه و از راه توحيد براى معاد مقدمهچينى مىشود .
آيهء بعد مربوط به انسان است : « هُوَ الَّذى خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ » اوست كه شما را آفريده است ؛ تا اينجا كه آفريده شدهايد همه يك گروه هستيد اما بعد از آفرينش ، به حكم آنكه موجودهايى مختار و آزاد در انتخاب فعل هستيد دو گروه مىشويد : گروهى كفر و گروهى ايمان را انتخاب كرده و مىكنند ؛ انسانهايى راه راست را انتخاب مىكنند و انسانهايى راه انحرافى را . اين آيه نظير اين آيه است : « انّا خَلَقْنَا الْانْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ امْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً . انّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ امّا شاكِراً وَ امّا كَفوراً » « 1 » .
« وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلونَ بَصيرٌ » و خدا به همهء آنچه شما انسانها اعم از كافر و مؤمن انجام مىدهيد آگاه است ؛ كوچكترين عملى از اعمال شما از ديد الهى دور نمىماند و هيچ چيزى از او پنهان نمىماند . اين آيه مربوط به خصوص انسان بود .
آفرينش به حق به پا شده است
« خَلَقَ السَّمواتِ وَالْارْضَ بِالْحَقِّ » . اين درواقع فلسفهء خلقت است : آسمان و زمين را به حق آفريده است . نقطهء مقابل حق چيست ؟ باطل . باطل همان است كه به آن پوچ ، بىمعنا و بىمحتوا مىگوييم . هر شئ بىمحتوا را به اعتبارى باطل و به اعتبارى عبث مىگوييم . امروز اصطلاح « بىمعنا » بيشتر شايع شده است و من در اينجا از همين
هامش
( 1 ) . انسان / 2 و 3 .