تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
جهان در مجموع تحولها و تكاملهايى كه پيدا مىكند به سوى چه و به سوى كه مىرود ؟ همهء فكرهاى مادى اينجا كه مىرسند پايشان لنگ است . مىگويند : مىرود به ناكجاآباد ، نيست‌آباد ! قرآن خيلى واضح و روشن مىگويد جهان جز به سوى خود او به هيچ جاى ديگر نمىرود : « وَ الَيْهِ الْمَصيرُ » . كلمهء « صيرورت » در فلسفه‌هاى امروزى از كلمات خيلى رايج است و در فلسفهء اسلامى از زمان ملاصدرا خيلى رايج شده است و در اصطلاحات برخى فلسفه‌هاى جديد از قبيل فلسفهء هگل « صيرورت » كه امروز به آن « شدن » مىگويند زياد به‌كار مىرود . آنچه در عالم است نه اين است كه چيزهايى است كه مىگردد « 1 » بلكه آنچه هست اساساً عين گرديدن است . مثلًا هر انسان يك قطعه « گرديدن » است ، حقيقتش شدن است ، چيزى جز شدنِ پىدرپى نيست ؛ يعنى چيزى مىشود و بعد چيز ديگرى مىشود و همين‌طور .
عارفان در دمى دو عيد كنند * عنكبوتان مگس قديد كنند
« وَ الَيْهِ الْمَصيرُ » . اين گرديدنها به سوى كجاست ؟ قرآن مىگويد به سوى اوست . اين « به سوى او » همهء حرفها را حل مىكند . متأسفانه كتابهايى به‌نام به سوى او نوشته‌اند كه حقيقتاً چيزى كه نيست « به سوى او » است .

علم خداوند به سرّ و پنهان‌تر از سرّ

« يَعْلَمُ ما فِى السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ يَعْلَمُ ماتُسِرّونَ وَ ماتُعْلِنونَ » . بعد از اينكه مىفرمايد بازگشت همه به سوى اوست ، انسان را متوجه مىكند كه مراقب باش ! انسان دو جور مىتواند مراقبت كند : يك مراقبت ، مراقبتهايى است كه انسانى از انسانهاى ديگر مىكند كه اين هميشه ملازم است با نوعى نفاق كه در سورهء منافقون خوانديم . مثلًا ، بلاتشبيه ، اگر گفتند داريد به گمرك مىرسيد معمولًا برخى افراد به خود مىآيند و مىخواهند كارى كنند كه آنچه به مأمور گمرك مىنمايانند غير از چيزى باشد كه واقعاً هست . مثلًا طورى قيافه مىگيرند كه آنها متوجه چيزى نشوند . انسان زود پرده‌اى روى خودِ واقعى خود مىكشد و يك خود مصنوعى براى خودش درست مىكند تا بتواند مفرّى پيدا كند . قرآن به دنبال « وَ الَيْهِ الْمَصيرُ » فوراً
هامش
( 1 ) . [ به معنى شدن ، چيز ديگر شدن ، تبديل شدن . ]