تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
است كه بايد باور كنيم كه تصورش آنقدر بزرگ است كه در اذهان كوچك امثال ما آنچنان كه بايد و شايد جا نمىگيرد . مكرر گفته‌ايم كه تفاوت « مُلك » و « مِلك » اين است كه مِلك را در مورد داراييهاى اقتصادى و ثروت به‌كار مىبرند و مُلك را در مورد داراييهاى قدرت ؛ يعنى هرچه كه در تحت نفوذ و سيطره و قدرت انسان باشد . هر مِلكى را مىشود گفت مُلك هم هست ولى هر مُلكى مِلك نيست . معنى آيه اين است كه خداوند مَلِك و مالك مطلق هستى است ، صاحب اصلى هستى است ، اصلًا در مقابل مَلِكيت و مالكيت او كه همه چيز مال خود اوست و در تحت سلطهء خود اوست ديگر هيچ قدرتى معنى و مفهوم ندارد ؛ تقسيم مِلك و تقسيم مُلك با خدا كه اين مقدار مال من و اين مقدار مال تو ، معنى ندارد . او مَلِك مطلق هستى است ، حال كه ملك مطلق هستى است ، پس در مقابل آنچه كه او بخواهد ديگر مسألهء مانع و « مىشود » و « نمىشود » معنا ندارد . براى قدرتهايى كه در داخل هستى است ، در مقابل يك قدرت ، قدرت ديگرى مقاومت و ايستادگى مىكند ، اما آن كسى كه تمام هستى ، يكپارچه در تحت نفوذ و قدرت اوست ، در مورد آنچه حكمتش اقتضا كند ، ديگر براى او مسألهء « نمىشود » و امثال آن معنى ندارد . پس استبعادهايى كه گاهى افرادى در مورد معاد مىكنند مانند آنچه كه قرآن نقل مىكند : « مَنْ يُحْيِى الْعِظامَ وَ هِىَ رَميمٌ » « 1 » ( استخوان پوسيده را چه كسى زنده مىكند ؟ ) ناشى از اين است كه شخص ، خود را معيار و مقياس قرار داده و با حساب خود اوضاع را سنجيده است . در كار خدا فقط حكمت خودش حكمفرماست . نمىخواهم بگويم حكمت خداوند قدرت او را محدود مىكند ، محدوديت در كار نيست ، قدرت او عين حكمت اوست . آنچه را كه حكمتش اقتضا مىكند و اراده و مشيّت حكيمانه‌اش اقتضا مىكند انجام مىدهد و اين مسأله كه اين ، كار مشكلى است و آن ، كار آسانى است ، ديگر در آنجا مطرح نيست .

حمد و شكر

وَ لَهُ الْحَمْدُ . حمد امرى است كه به اين طرف يعنى به جانب انسان مربوط مىشود . حمد يعنى چه ؟ حمد يعنى ستايش و بلكه سپاس . سه لغت است در عربى كه معانى
هامش
( 1 ) . يس / 78 .