مطابق اين قول ، معناى تسبيح موجودات اين است كه حالت همهء موجودات حالتى است كه شهادت مىدهند بر سُبّوحيت خداوند و بر منزه بودن خداوند از هرگونه نقص در ذات و در صفات و در افعال .
ولى مكرر عرض شده است كه قرآن مطلبى بالاتر از اين مىگويد . البته شك ندارد كه همهء موجودات به زبان حال چنين شهادتى را مىدهند ولى از آيات قرآن استنباط مىشود كه يك امر بالاتر از زبان حال در كار است ؛ يعنى هر ذرهاى از ذرات موجودات با خداى خودش سرّى دارد و هر ذرهاى از ذرات موجودات در حدّ خودش از يك شعور و آگاهى نسبت به خالق خود برخوردار است و اين زبان حتى « زبان قال » است نه « زبان حال » و لهذا تعبير قرآن اين است : « إنْ مِنْ شَىْءٍ الّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لاتَفْقَهونَ تَسْبيحَهُمْ » « 1 » .
اگرچه كلمهء « يسبّح » وصف [ فعل ] موجودات است ، چه تسبيح به زبان حال و چه تسبيح به زبان قال ، اما در ضمنِ معناى آن اين است كه اوست خداى منزه از هر نقص و از هر نيستى و از هر كاستى در ذات و در صفات و افعال . خودِ « يُسَبِّحُ » دربارهء معرفتاللَّه و آنچه كه به خداى متعال مربوط مىشود ، به ما معيار و مقياس مىدهد : آن چيزى را مىتوان به خدا نسبت داد كه با سبوحيت حق سازگار باشد و هرچه كه با سبوحيت حق ناسازگار است نمىتوان به او نسبت داد و آيه نشان مىدهد كه مقدمهاى است براى بحث معاد . يكى از مسائلى كه خدا در فعل خودش از آن منزه است مسألهء عبث در خلقت است ، اينكه خلقت عبث و بيهوده باشد و براى يك خير و يك غرض ذاتى نباشد كه در آيهء « خَلَقَكُمْ . . . بِالْحَقِّ » در مورد آن بحث مىكنيم .
پس ذات حقتعالى منزه است و همهء اشياء و ذرات وجود او را تنزيه مىكنند .
ذات حق منزه است از هرگونه صفت نقص و از هرگونه كار نقص كه يكى از آنها اين است كه معادى در كار نباشد .
مُلك خداوند
لَهُ الْمُلْكُ ؛ كه خودش يا مضمونش زياد در قرآن آمده است و اين از آن كلماتى
هامش
( 1 ) . اسراء / 44 .